-
بت
چهارشنبه 11 شهریور 1394 12:07
در غیاب تو ، هزاران بت ، خدایان منند. با تو ، اما هر خدایی لایق بت خانه هاست . کدخدایان دروغین ، چون بت بتخانه اند. کدخدای ما ، خدای سو سن و پروانه هاست.
-
سید
سهشنبه 10 شهریور 1394 11:47
ای سبز تر از بهار سید . ای میوه انتظار سید . کز نور رسول می در خشی . از فاطمه (س) یادگار سید .
-
زندگی در پایان
سهشنبه 10 شهریور 1394 11:41
بهار آمد و پیرانه سر بهار ندیدم میان اینهمه گل غیر شا خسار ندیدم . تمام لشکر گل یک به در آمده بود . در این میانه بجز خیل یو نجه زار ندیدم . الاغ حسرت من میل خوردن گل داشت . مرا چه سود که جز حس یک حمار ندیدم . هوس گر سنه در این کارزار می چر خید . من از میان لذایذ بجز طغار ندیدم . اگر چه بلبلکان داد عا شقی کردند . به...
-
قلب من و تو
سهشنبه 10 شهریور 1394 11:18
قلب مرا نشکن که اینجا خانه ی ماست . اینجا اگر ویرانه باشد ، لانه ماست . من دوست دارم شمع این کاشانه باشم . آن قلب زیبای تو هم پروانه ماست .
-
دعا
سهشنبه 10 شهریور 1394 10:50
بشکن ایدل که عافیت یابی . نکند خواجه خفته در خوابی . رمضان است و قدر هم شاید . در همین لحظه های بی تابی . چاره درد ماست ، گریه و اشک . شاید این جام و قطره آبی . من ندانم که این چه تقدیر است . که به شب داده نور مهتابی . همه چیزم فدایت ای مو لا . در همین لحظه های بی خوابی. دست من رو به آسمان بالاست . گم شدم من مگر که...
-
ترانه
دوشنبه 9 شهریور 1394 07:19
چون شوی پروانه ام . ای طبیب خانه ام . دیگر مرا از خود مران ، تا من نمیرم . یاس من بویت مرا بس . جز تو ام نبود مرا کس . گفتمت ای ماه من ، در دامنت تنها اسیرم . راست می گفتی تو ، ما ه ام . چندی افتادی به چاه ام . حال چون تنها شوم ، بی تو کویرم . شب چراغ ، هستیم شو . با خطا یی از برم رو . خوب می دانم اگر با من نباشی من...
-
گپ خودمانی (23)
یکشنبه 8 شهریور 1394 18:32
سلام یاد آوری و باز خوانی واژه های روستایمان گوران . کمی از خاطرات آن روزهای نه چندان دور . " از آن گروه که در در یافت معانی کلمات و اصطلاحات دچار مشکل می شوند . عذر خواهی می نمایم . " *** مُن میگم خیلی خُجیره اگه چیـزی بََلدی بنویسیم ، تا یـادگاری باشه ،عمری اَبـدی چندی حرف و حاشیه داشتیم و حالا نُداریم چه...
-
تقلید
یکشنبه 8 شهریور 1394 18:15
چند روزی می زنند بر طبل ، ای خمار مست. هر که از میخانه بر گردد ، سرش باید شکست. دوش دیدم عابدی از راه مسجد می گذ شت. پای لنگ و سر به هم آورده و بشکسته دست. گفتم این از چیست؟ او را حد ملحد می زنند. گفت جرمش هست آگاهی ، به هر مسند که هست. پیش خود گفتم که چون سجاده در می می کنند. خون زاهد می شود همسان خون می پرست. آمد...
-
بی هنر
یکشنبه 8 شهریور 1394 18:09
چه نا خوشم ، در این وادی حزین و فکار . نه رُست جز غم و اندوه از شکوفه های بهار. اگر چه می شکند رسم و عاذت ایام. کسی نگفته که من زنده ام به جشن هَزار. بیا که فرصت و تدبیر ما نمی پاید. که شرح دهم ، قصه عزیز و نگار. *** گهی به آسمان و گهی بر زمین خیره سرم. بدان امید که شاید زخاطرت گذرم. هنوز دیده به در دارم و گناهم نیست....
-
بخت
یکشنبه 8 شهریور 1394 18:04
بخت اگر یار است ، این ویرانه گلشن می شود. هر خراب آباد ، چون بستان و گلخن می شود. وز نگاه رحمتت ، ای حُسن ، در پایان کار . چون گلستانی به هم آ یند و خرمن می شوند. شام تاریک و سیاه لحظه های شور بخت. نور از مهر تو می گیرند و روشن می شوند. بی سرو سامان ، رها در وادی ملک عدم. با توام ای شاه خوبان، همچو میهن می شود. زندگی...
-
باز خواست
یکشنبه 8 شهریور 1394 18:01
کیست این در جان من ، گاهی مرا هی می زند. گاه گاهی نیست ، اما نای من نی می زند. چونکه دلتنگم ، پر یشانی مرا در می کشد. تار و پودم را اگر گیرد به آذر می کشد. من کیم اینگونه در زندان تن گم گشته ام. مرده ام یا آنکه، نا دا نسته ، مجرم گشته ام. من نیم آنی که در ظا هر هویدا می شود. پرده چون افتد ، خدا داند که رسوا می شوم. آه...
-
کاروان عمر
یکشنبه 8 شهریور 1394 17:49
می رود این کاروان اما نمی دانم کجا؟ کوچه های مرگ ما را می کند از هم جدا. کاش مقصد در همین نزدیکی دیوار بود. انتهای راه در بن بست کوی یار بود. جا نمی ماندیم و با هم، نغمه خوان، گم می شدیم. در میان ابر و مه تا قله با هم می شدیم. لذتی ما راست ، چون همراه پیران خرد. ماه را با راه یکجا تا به پایان می برد. حیف تا دیروز با...
-
گپ خودمانی (22)
یکشنبه 8 شهریور 1394 17:44
سُلام، گفت و گوی یک پدر نگران طالقانی با پسرش. *** تیلان سرم ،منه طا قت دنیه ، رو. مُن غصه می خورم ، تو می گردی زیر رو. مای روزگار کجه ؟ ایمروزی روزگار کجه ؟ یالان گناه نُدارن ، غبارَ ، رو. اون وختی روزگا ر ، فقط غصه نان بیه . ایمروزی روزگار ، چپ و خم زیاده ، رو. اندی دغل زیاده ، دروغ و دونگ دی. کمتر درن که یُکی باشه...
-
ما و من
یکشنبه 8 شهریور 1394 11:31
باغ و گل و بـــهـار من ، با تــو نشسته در چمن. کاش نمی شــدی جدا ، اشــک تـــو و نگاه من. کاسه ی لب شکسته را ،جام نمی کند کسی. جز من دل شکسته ی، مانده در این سکوت تن. شرح تو را یکی یکی ، از ســر شــوق می کنم. دست به دست می شود،قصه ی ما دهن دهن. پیش رقیب سر خو شم ، اینــکه صــدا زنم تو را. سینه زتــن جدا کنم ، چاک...
-
قدر
یکشنبه 8 شهریور 1394 11:27
بشکن ایـــدل ، که عافیت یابی نکند خواجــه خفته در خوابـی. رمضان است و قـــدر هم شاید در همین لحظه های بی تابی. چاره درد ماست ، گریه واشک شاید این جام وقـطره ی آبـی . من ندانم که این چه تقدیرست که بــه شب داده ، نور مهتابی. همه چیزم فــدایت ، ای مـولا در همین لحظه های بی خوابی. دست من رو به آسمان بالاست گم شدم من ، مگر...
-
نیایش
یکشنبه 8 شهریور 1394 11:19
" الها " بار الـــــها، تـــو قـادری امــــــــا بده نانی و پـیچ و تاب مده. ساده گفتم ،تو هـم که فهمیدی بـده امـا به آب و تـاب مده. وقت دیــدار با تــو اکـــنون است وعده شام و وقت خواب مده. گفتمت نان و خــــوب می دانی بیشمارند وبـی حسـاب مده. ازتو خواهم که مستجاب شـوم وعده ام را به شیخ وشاب مده. هر چه گفتی...
-
آدمی
یکشنبه 8 شهریور 1394 10:33
چون بریدی زمن بریده شدم . چون رمیدی زمن رمیده شدم . کاش می رفتی از همیشه من . چون نر فتی چنین تکیده شدم . خون خواری چنین ندیدم من . در ازار تو من چکیده شدم . تو به احساس من جفا کردی . پاک بودم کنون دریده شدم . آمدی شهر در هیا هو شد . همه بودند و من ندیده شدم . چه بگو یم ز آدمی ، افسوس . علفی گشتم و چر یده شدم . نه...
-
دامن غزل
سهشنبه 6 مرداد 1394 05:38
دامنی دو خته ام ، با گل زیبای غزل . تا بپو شی همه شب ، دامن رویای غزل . کو تهش کردم ، اگر خواب مرا دید تنت . شب به آغوش بگیری ، به درازای غزل . جای یک بو سه کم آورده ، نخ خا طره ام . هر که پر سید بگو ، سّر و معمای غزل . تحفه ای نیست کلام غزلم در خور تو . مثل ماهیست که افتاده ، به دریای غزل . ماهت افتاده به مینای خیالم...
-
خبری نیست
سهشنبه 6 مرداد 1394 05:29
بعد از تو ، اگر ، هر خبری شد ، خبری نیست . بی بودن تو ، بودن ما را ، هنری نیست . اخبار جهان ، هر چه که باشد ، خبری نو . بر گوش پر یشان شده ی ما ، اثری نیست . در های بهشتی ، چو گشا یند ، ملا ئک . چون ، بی تو در آیند ، در آیند ، دری نیست ! سر های ادب را نتوان کرد ، به تحقیر . با اینهمه ، بی سّر تو ، آنهم که ، سَری نیست...
-
گیسو یت
سهشنبه 6 مرداد 1394 05:28
به شب ز موی تو گفتم ، سپید شد ز خجالت . ببین چه کرده ، سیاهی به رنگ زلف خیالت . چو ماه نو ، به در آیی ، در آسمان کمندت . شکسته روزه ی عابد ، چو دیده ماه جمالت .
-
چه کنم ؟
سهشنبه 6 مرداد 1394 05:24
شب شد اما دلم افتاده به یادت چه کنم ؟ چه بگویم به دلم ، از سر عادت چه کنم ؟ خود زنم تیغ ، که شاید تو بیا یی به برم . ور بفهمی و نیا یی ، به عیادت چه کنم ؟
-
رمضان
سهشنبه 6 مرداد 1394 05:23
دست بردار شکم آمده ماه رمضان . یو سفی هست بینداز به چاه رمضان . گنه ار هست ببخشند در این ماه صیام . سوزد آنکس که بیفتد به گناه رمضان . آه مردم چو فراگیر شود در همه شهر . کاری از ندبه نیاید ، چه به آه رمضان . بیعتی نیست ز شعبان و رجب فهمیدم . نیست امید به فرمان سپاه رمضان . دام تزویر زر و زور چو گیرد همه را . بنده ای...
-
دنبال خودت نگرد
سهشنبه 6 مرداد 1394 05:22
حالا که گم شدی توی زندگی . منو پیدا کن و دنبالت نگرد . سر بزن تو کو چه ی خاطره ها . این بارم دنبال دستمالت نگرد . بده دستی ز محبت به همه . خوب میاد منتظر فالت نگرد . می دی در راه خدا بده ، ولی . دنبال گونی اموالت نگرد . وقتی دل میدی بده به دلبرا . دنبال چشم و لب و خالت نگرد . هر چی داری تو تن بر هنه کن . زیر چشمی...
-
اتفاق
شنبه 3 مرداد 1394 17:44
تمام حادثه ، یک لحظه اتفاقی بود . گذشتم از تو ، ولیکن ، گذشته باقی بود . سکوت بود ، ولی حرف های من ، شاید . چو پیک آخر مستی ، به دست ساقی بود . چو رود ، گر چه گذشتی ،کنار تشنه من . درخت جان من ، آن لحظه ، یک اقاقی بود . تو بی خبر ، پر احساس موج ، می رفتی . گمان کنم ، که ماهی من ، فکر، هم اتاقی بود . ز شهر موی تو ، هر...
-
فراق لاله
شنبه 3 مرداد 1394 17:17
شبیه خواب گذشتی ز چشم های شبانه . چو ما هیان غر یبه کرانه تا به کرانه . گذشتی از من و رفتی که من ز تو بنو یسم . تمام حس خودم را درون سینه نامه . قدم به قدم تا تمام تو جستم . ندیدم و گشتم نبود از تو نشانه . چقدر سخت گذشت و چقدر زود گذشت . فراق لاله کشیدن ز دست جور زمانه . شدم دگر همه فریاد شدم دگر همه آهنگ . تو را دو...
-
حس قشنگ
جمعه 2 مرداد 1394 17:22
حسی قشنگ دارم و حسم نمی کنی . با اینهمه ز عا شقیم کم نمی کنی . این زخم کهنه وا شود اما چه فایده . جهدی برای دکتر و مر حم نمی کنی . این قصه با غزای تو روزی عزا شود . آن روز هم تو نو حه و ماتم نمی کنی . غمناک می شوم که تو می دانی و ولی . اندیشه ای برای من و غم نمی کنی . می بینیم در آتش حسرت چه می کشم . از دور یک اشاره...
-
حال خودم
جمعه 2 مرداد 1394 17:09
عاشق روی توام گر تو نخواهی ، چه کنم ؟ آمدم تا تو بیایی و نیایی ، چه کنم . می نشینم در این خانه که تا باز شود . گر گشودند و تو در باز نمایی ، چه کنم ؟ ********* با کودک خیال خودم حرف می زنم . با دست و چشم و خال خودم حرف می زنم . روزی که گریه های مرا زندگی شنید . آن روز هم ز حال خودم حرف می زنم . ********** ساغر و شاهد...
-
کار خداست
جمعه 2 مرداد 1394 17:06
شده ام عاشق و دنبال ره ام ، کار خداست . اینکه خواهم سر و جانم بدهم ، کار خداست . کرده ام کاری و حا شا نتوانم که کنم . آگه از سر درون و گنهم ، کار خداست . نیستم ذره ای اما همه دانند که من . بر سر ملک خودم پادشهم ، کار خداست . اینهمه جذبه فقط عشق تو را می طلبم . سر به بالین تو خواهم بنهم ، کار خداست . جان عزیز است به هر...
-
شهر خاموش
جمعه 2 مرداد 1394 16:56
در یهاری که ندانم به چه سال و به چه ماه. عزم کردم ز رفیقان ، سراغی ببرم. شهر خاموش و عسس خواب و رفیقان همه دزد. بهتر آنست که با خویش چراغی ببرم. همه خامند بنی آدم و حوا ، زین شهر. چاره آنست که با خود ، اجاقی ببرم. نیست جایی که بخسبی و به غارت نروی. عقل گوید که به همراه اتاقی ببرم. جاهلان پادشهانند و وزیران همه لات....
-
زائر
جمعه 2 مرداد 1394 16:51
سفر که می روم این بار ، بی خبر ، نروم. تمام شهر بدانند ، مثل خر ، نروم. رِِِِِِِِِِِِِِِِِِِسَم به منزل اول ، جهاز بگذارم. همیشه از تو بپر سم ، که پیش تر ، نروم. گذشته های خودم را دو سکه بفروشم. صفای جان کنم و جان پر یش تر ، نروم. کسی ز مقصد من با خبر تر از گل نیست. طواف عشق نشان است و ، بیش تر ، نروم. تو جاده ای و...