ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
بهار آمد و پیرانه سر بهار ندیدم
میان اینهمه گل غیر شا خسار ندیدم .
تمام لشکر گل یک به در آمده بود .
در این میانه بجز خیل یو نجه زار ندیدم .
الاغ حسرت من میل خوردن گل داشت .
مرا چه سود که جز حس یک حمار ندیدم .
هوس گر سنه در این کارزار می چر خید .
من از میان لذایذ بجز طغار ندیدم .
اگر چه بلبلکان داد عا شقی کردند .
به گوش کر شده ام غیر قارقار ندیدم .
به شاخ تر شده آویخت برگ سبز بهار .
گذشتم از تن گلزار و غیر خار ندیدم .
چو اشک چشم فرو ریخت ابر رحمت آب .
خو شا ، ولیک بجز چشم اشکبار ندیدم .
میان دشت قدم می زد آرزو هایم .
پیاده رفتم و هرگز کسی سوار ندیدم .
کسی که فاصله ازمن گرفت و در مه شد .
ندیدمش به خدا ، غیر انتظار ندیدم .
کشید شانه خورشید زلف ابری یار .
گذشت اسب سفیدی و شد غبار و ندیدم .
عجب که زندگیم در بهشت دنیا بود .
مرا بگو که بجز جنگ و کارزار ندیدم .
بهانه بود بهار و گذشت موسم عمر .
ندانمش که چرا لحظه ای بهار ندیدم .