ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
بشکن ایدل که عافیت یابی .
نکند خواجه خفته در خوابی .
رمضان است و قدر هم شاید .
در همین لحظه های بی تابی .
چاره درد ماست ، گریه و اشک .
شاید این جام و قطره آبی .
من ندانم که این چه تقدیر است .
که به شب داده نور مهتابی .
همه چیزم فدایت ای مو لا .
در همین لحظه های بی خوابی.
دست من رو به آسمان بالاست .
گم شدم من مگر که دریابی .
شمع جانم بسوزد از هجران .
سرخ و زرد است و نیلی و آبی .
بار الها برای خلق فرست .
صحت و نام و نان و آزادی .