-
من
دوشنبه 6 مهر 1394 11:19
کسی از من نمی پرسد . چرا اینگونه تنهایم . چرا اینگونه دلتنگ رسید نهای فردایم . یکی از من نمی پرسد . از این راهی که من رفتم . پس یک عمر رفتن ها چرا بازم من اینجایم . هنوزم مانده این راه و من و پاهای دیروزم . سراب زندگی جاریست . ولی من فکر دریایم . غروبی سخت دلگیر و چراغی نیست پیش رو . من سر گشته ی تنها چرا گمگشته...
-
دوری
دوشنبه 6 مهر 1394 11:18
دوری دورم اما باز دلتنگ تو ام . گر چه دورم باز در چنگ تو ام . ساز رفتن می زنی ، ناساز گار . باز دانم عاشق چنگ تو ام . می پراند سنگ دست کو چه ها . باز مشتاق در و زنگ تو ام . کوک می زن ، زخمه ها را یک به یک . عاشق مضراب و آهنگ تو ام .
-
هفتاد شهر
یکشنبه 5 مهر 1394 09:13
هفتاد شهر می توانی ، آب بود و اشک شد . می توان از پوست روزی مشک شد . می توان چون جنگلی در ابر مُرد . می شود آیینه را زنگار برد . می توان تنها مداد نامه شد . می شود آلاله را پروانه شد . می توان پُر شد شبیه برکه ها . می شود شلاق ، مثل ترکه ها . می توان در کاکتوسی گل چرید . می توان از کو لیان هم دل خرید . میشود را می...
-
خفگی
یکشنبه 5 مهر 1394 08:09
خفگی در حنجره هایم نفسی نیست ، کسی نیست . زین نفسم را فرسی نیست ، کسی نیست . اینجا من و یک بغض رفیقیم ، شب و روز . حتی هوس داد رسی نیست ، کسی نیست . من دل نگرانم که نفس باز بگیرد . پیغام زمانی برسد ، باز کسی نیست . دیر یست که تنهایی من درد بزرگیست . درمان شفابخش من از دست کسی نیست . آنقدر رهایم ، که اگر غرق تو گردم ....
-
کیم من
یکشنبه 5 مهر 1394 08:08
کیم من کیم من کو دکی گم کرده در راه . همان ابن السبیل مانده در راه . چرا در مانده ام در پای این ده . جهالت کرده چشمان مرا مه . دو روز پیش تر در راه بودم . ز هر پیچ و خمی آگاه بودم . نمیدانم چه افتاد و چه سان شد . حقیقت روبروی من نهان شد . یکی ماهی جدا افتاده از رود . نمک سودم نموده با کمی دود . جدا افتاده آهو یی در...
-
من و تو
یکشنبه 5 مهر 1394 08:08
من و تو دانی و ندانی ، ز چه پرسی که چنین ام . چشمی اگرت نیست چه گویی که ببینم . حالا که بر افتاده کلاهت ز سر عقل . خواهی و نخواهی ، گنهی نیست همینم . من عاشق ابرم که چو معشوق بگرید . تا لاله بر آید ز گلستان ز مینم . شب بو تو یی و شاهد بازار دو چشمت . حالا که رقیبم شده آغوش ، غمینم . گفتی که رها می شوی از من به خیالت ....
-
مرگ
یکشنبه 5 مهر 1394 08:06
مرگ مثل شیپش ول می خوره ، تو سر مو دار و کچل . قسمتی از خاطره مون ، جا شده اموات و اجل . و قتی که از زندگیمون با کف و دف حرف می زنیم . به فکر اونجا که می شیم ، شروع میشه اتل متل . نگی که جدی نمی گم ، زندگی شو خی نداره . پاش که بیفته می بینی ، حلوا تو پختن با عسل . ماشین زندگی یه روز الاغ و اسب و قاطره . شتر سواری می...
-
طواف عشق
شنبه 4 مهر 1394 10:41
السلام ای حاجی ، بی را جعون . السلام ای کشته ی در خاک و خون . السلام ای قوچ قربان در منا ای تو ابراهیم و اسما عیلُنا . حجکم مقبول و سعیت هم شکور . گر چه اکنون ، گشته ای اهل قبور . بارک الله ز آنچه کردی از شعور . لن ترانی را شکستی ، در حضور . دست تقدیری که گل چینت نمود . اینچنین بنو شت ، در بود و نبود . چون شود پیمانه...
-
هوای آلوده
شنبه 4 مهر 1394 09:23
هوای آلوده بچه بودم پدرم گفت هوا آلوده است . ریه هایم به خدا فرسوده است . نفسم می گیرد . نای رفتن سر بازاری نیست . قدرت کاری نیست. پدرم سرفه نمی کرد غصه می خورد . *** زنگ انشا معلم نوشت بنو یسید انشا . که هوا آلودست . بچه ها گوش کنید شهر ما حو صله اش سر رفته کار از حد خودش در رفته . زندگی بیمار است . و پرستاری نیست ....
-
محبت
جمعه 3 مهر 1394 18:07
ز سر سرای محبت کسی ضرر نکند . کسی برای محبت ، تپانچه در نکند . مگر شرور بزاید بشر ، که بستیزد . وگرنه ، زاده ی آدم که کار شر نکند .
-
گپ خودمانی (32)
جمعه 3 مهر 1394 07:28
سُنو بعضیان اوو که بینُن . خوب بلدُن ، سُنو کُنن . یتیم صد دفه بگتم این صحاب مرده ر بخر سیبیم فردا می خای بشی مردسه . تُن دکنی . ننه گ.....باخوردم هله تا مدرسه یک ماه بمانسیه . ..... اچین میگو یک ماه خیر سرت گویا یک ساله . اون پدر نا خوش نه ماه. کر کوی میان ، غربت و بد بختی دو زار پول بیورد تا تو یتیمی تُن لوخت نباشه...
-
نماز
چهارشنبه 1 مهر 1394 15:47
وقتی به سر آمد شب از حو صله خارج شد . اندیشه به وزن افتاد احساس مدرج شد . من در افق مهتاب خوابیده رها بودم . بنشسته به جای خود از خویش جدا بودم . در پنجره غوغا بود آواز چکاوک ها . نالیدن بلبل بود خندیدن اردک ها . مرغک به هیا هویی هجرت ز پرستو یی . همسایه ی مه رویی دیدار سیه مو یی. مر غان به نوای هم هم صحبت کوکو یی ....
-
هو الحق
چهارشنبه 1 مهر 1394 15:08
ناقوس ها همه پیغام می دهند . آگاه مردمان سفری هست ، هو شدار . بر ماذن و مناره صدا می رسد بشر این قوم رفتنی است ، پیامش به گوش دار. آیند و می روند و هنوزم صدا یکیست . یا اهل حق به خود آیید ، شب رسید . جامی که دست به دست زمانه بود . اکنون به دست تو ست ، بنوشان و نوشدار
-
اسطوره
سهشنبه 31 شهریور 1394 15:58
اسطوره های زند گیم را حجر مکن . این همرهان کو دکیم را به در مکن . من معنیم به همین چند واژه است . این واژه های مرا بی اثر مکن . تکرار واژه های مقدس ، خلاصه اند . وقتی چراغ عا طفه سرخ است ، گذر مکن . من هم مقیدم که برایت دو تا شوم .. این احترام دو سو را هدر مکن . این آشیان که بنا کرده ایم ما . گر مش نمی کنی تو زیر و...
-
نا مرد
سهشنبه 31 شهریور 1394 15:57
با مردم دیوانه سخن گفتن عاقل . چون کو فتن سنگ بود بر چمن و گُل . اینها همه او هام و خیال است برادر . بر ناکس و نامرد نشاید بدهی دل .
-
لالایی
سهشنبه 31 شهریور 1394 15:56
خوبه که قدر دو ستیها مونو بدونیم . پی دیوار این خونه گل آلاله مهمونه دلش می خواد بره بالا ولی پاهاش تو گلدونه. *** حالا هر روز تو این خونه. یکی آب میده گلدو نه همون گلدون پا بسته که توی با غچه مهمونه *** گل گلدون حواسش هست . یکی که دست و پاشو بست . برای قد کشیدن هاش باید هر روز بسازه دست . *** می بینه یاس ده ساله . که...
-
عوضی
سهشنبه 31 شهریور 1394 15:55
چشم هایم عوضی می دیدند . عوضی را !
-
سحرت
سهشنبه 31 شهریور 1394 15:54
سحر شب دلتنگی ما را سحرت غو غا کرد . باده نو شت شدم و صبح مرا رسوا کرد . گر چه در لحظه گذر کرد خیال بت ما . آنقدر بود معما که شبم یلدا شد . ذهن ، جا مانده ز معنای کلام و غزلت . باورم هست هنوزم نتوان ، معنا کرد . حس خوبیست نشستن بر جوی سخنت . شُر شُر لفظ تو را چون گُهری پیدا کرد . دست احساس من و موی خیال تو هنوز . در...
-
عاطفه
سهشنبه 31 شهریور 1394 15:53
چندیست رنگ عاطفه ها را ندیده ایم . از شاخ روزگار گلی هم نچیده ایم . از خویش چو نکه گذشتیم ، گم شدیم . بر خواجگان سفله کنون دل سپرده ایم . دادیم دل به پستی سالوس هرزه گرد . دست از حریم خاطر عاطر بریده ایم . عطر بهشتیان زمین در مشام ماست . اما کنار دوزخیان جا گزیده ایم . اینجا کنار ماست سعادت .به حسن خُلق. بازار خشم...
-
بی وفاست
سهشنبه 31 شهریور 1394 15:50
دیریست خنجر ایام پشت ماست . دستی که تیغ بر آورده آشناست . گفتم رفیق ، مسجد و میخانه ام تویی در باورم نبود که معشوق بی وفاست .
-
قلب من
دوشنبه 30 شهریور 1394 08:19
قلب من تپش تو ست تمنای همه . بودن و باور و معنای همه . هر چه داریم غنیمت شمریم . تو جدایی ز معمای همه . آنچه شیرینی دنیاست ز تو . شیره ی پاک و مربای همه . اصل و فرعند ، بقایای وجود . چون تو اصلی و مجزای همه . گر چه بازم نتوان گفت ، چه ای ؟ آخرین حرف مقفای همه . چشم جانی به گواه عرفا . مظهر بینش و بینای همه . ای تجلیگه...
-
خاطرات
دوشنبه 30 شهریور 1394 08:18
دلتنگ خاطرات تو ام ، جان من بمان . ایدوست بار دیگر از آن قصه ها بخوان . تا نا کجای رفتن تو جان دهم ، عزیز . اکنون که آمدی همه چیزم تویی بدان .
-
خنده
دوشنبه 30 شهریور 1394 08:17
قربان خنده های تو ام ، بیشتر بخند . حالا بگو که قیمت یک خنده ات ، چند . گفتم ولی به قدر قهقهه اما خلاص کن . دروازه های شهر عربده ها را کنون ببند .
-
عدد 13
دوشنبه 30 شهریور 1394 08:16
عدد ها یک به یک خو بند ، اما . میان اینهمه سیزده به در شد . نمی دانم چه افتاده است ما را ؟ که تنها سیزده ، زیر و زبر شد . اگر آغاز اعداد از یکی بود . دو تا یی ها عزیز و خو بتر شد . سه هم گاهی به منفی می گراید . مگر نشنیده ای سه بی اثر شد . چهار ما به گاه چارده خوش . گهی زیبنده علم و هنر شد . میان مفردات ما فقط پنج ....
-
آب
دوشنبه 30 شهریور 1394 08:14
باور نمی کنی که چقدر خسته ام ولی . بازم هنوز تو را به تما شا گزیده ام . آن شعر های بی سرو ته ، وزن و قد نداشت . بیت تو را به سجع و مقفا گرفته ام . این شهر و سو سه هایش تمام نیست . چون قبله ای تو را به تما شا گر فته ام . این بار دست های مرا پر کن از دعا . بهر وضو آب ز دریا گر فته ام .
-
بابا و نان
یکشنبه 22 شهریور 1394 16:33
مادرم نان می پخت به دست پدرم نان می خورد به رنج ما همه نان تحمل خوردیم . پدران ما هم در تنوری که بر افراخته از آتش جان نان گندم می خوردند . نان گندم با پو ست . من نمیدانم نان گندم کم بود یا که بابا نبود که پسر های پدر نانشان آجر شد . نان شهری که بدنیا آمد . بوی ما شین می داد . نان ها ماشینی . آدما ما شینی .
-
بیا
یکشنبه 22 شهریور 1394 16:32
آخرین پیچ زمستان است و باران است ، بیا . شاخ توت کو چه عریان است و گریان است ، بیا . چتر عشقی را که در پستو ست در دستت بگیر . عا شقی اینجا پر یشان است و نالان است ، بیا .
-
عمر
یکشنبه 22 شهریور 1394 16:32
باز این پنجره بارانی شد . شاهد ریزش تو فانی شد . کو چه خاطره دلتنگ تو بود . ذهن در گیر پر یشانی شد . روز ها چون به شمارش افتاد . حاصلش رنج و پشیمانی شد . پای آهوی جوانی لنگید . تیر غیب آمد و قر بانی شد . عمر در سفره عاقل خو ش بود . مثل یک لحظه مهما نی شد . صحبت از حس قشنگ گل بود . گفت آزادی و زندانی شد . آرما نشهر تفا...
-
تو
یکشنبه 22 شهریور 1394 16:31
من منتظرم که خنده های تو شوم . گر تو قفسی پرنده های تو شوم . این عشق سزاوار خداوندی توست . زیباست اگر ، چو بنده های تو شوم .
-
حال من
یکشنبه 22 شهریور 1394 16:31
کمی به حال من ایدوست گریه امشب کن . برای حرمت این عشق اندکی تب کن . من و تو کودک دردیم ، گر چه یادت نیست . شفیع خاطر من باش و ذکر یا رب کن . مرا که عادت لالایی تو را دارم . بمان کنار من امروز و روز را شب کن . طلب اگر چه ندارم ، که از تو بستانم . مرا حوالتی به دهان و دو گو شه لب کن . در این کرشمه که از تب تنم به جوش...