-
خدایا
شنبه 18 مهر 1394 13:35
خدایا خسته اما کوله ام را می گذارم نیمه راه . باز می گردم از اول ، باز می گردم زراه . هر چه خوردم ، هر چه آوردم تهوع می کنم . هر چه دیدم یا شنیدم ، کهنه بود و اشتباه . باز می گردم دوباره تا تو را پیدا کنم . این سفرتنها نمی آیم ، نمی افتم به چاه . زین اسب عقل را با عشق محکم می کنم . رخ به رخ با قلعه ، می بندم ره فیل...
-
آواز خروس
شنبه 18 مهر 1394 13:34
آواز خروس درحیاط خانه ی ما یک خروس . چند روزی بو د بی مرغ عروس . صبح و شامش بود یکسان الغرض . داشت این اندوه می شد یک مرض . نیمه شب می خاست بر جا آن طیور . می زد آواز شب اهل قبور . از در همسایه تا آن دور دور . گشته عاصی از صدای آن جسور . کشتنش را واجب آمد این زمان . طبق آرای عموم مردمان . بس که زیبا بود صا حبخانه گفت...
-
نقاش باشی
شنبه 18 مهر 1394 13:30
نقاش باشی یه روز از همین روزا می خوام زمستانی بشم . کو لمو پر کنم و یار دبستانی بشم . برم از کو چه کودکی گزارش بگیرم . یه روز اهل اصفهان ، یه روز خراسانی بشم . توی چار فصل خدا دوره کنم خاطره رو . با عبور از کو چه ی بهار ، تابستانی بشم . می خوام از بیا بو نا ، برم تا خونه خدا . شاید اسما عیلی پیدا بشه ، قربانی بشم ....
-
قصه
شنبه 18 مهر 1394 13:27
می روم در باغ و از گل بو سه می گیرم به یادت . یا د می افتد مرا آن بو سه ها ، لبخند شادت . نازنینا این غزل ، چون رنگ لاله سرخ گون است . من سرودم قصه ی آن لحظه از روی ارادت . ما دو تایی قصه گوی قصه مهتاب بودیم . یاد آن ایام تکرار است و تکرار است و عادت . آخر این قصه می دانی سر انجامش چه ها شد . دست در زلف بتان مردن ،...
-
دلتنگی
دوشنبه 13 مهر 1394 15:31
ترانه دلتنگی هنوز از گریه دیشب دلم از غصه دل خونه . ببین اشکام که می ریزه مثل شرشر ناودونه . تو نیستی تا ببینی باز اتاقم سرد و خامو شه گل های با غچه یخ کرده داره بر گا شو می پو شه . می شینم روی میزی که تو دیشب جا تو گم کردی بازم می رم همو نجایی که قبلا" راه تو گم کردی . می دونم خیلی دور اما می یای جایی که سر کردی...
-
منا در سوگ
دوشنبه 13 مهر 1394 15:28
منا در سوگ دست و پا می زد و نیامد قوچ. شایدم این منای دیگر بود . یا که این بار جای ابراهیم (ع). نسل نمرودیان ، پیمبر بود . گفت شیطان منم بزن حاجی آدمیزاده ای که کافر بود . هر چه کردم که دست بگشایم نشد ، این رمی ، رمی آخر بود . روی هم پشته پشته افتادند در هوایی که گرم مشعر بود . ایستاده به خاک می افتاد تنگنایی که پهن...
-
دوست دارم
دوشنبه 13 مهر 1394 15:27
دوست دارم گر چه یادت نیست گفته بودم دوست دارم موی زیبا روی زیبا را گفته بودم عاشق گلپو نه هایم بوی آویشن مرا بی تاب می سازد . گفته بودم ماه را از مهربانی از قشنگی از همان بالا بلندی دوست دارم . *** دوست دارم من کمی رقصیدن و خندیدن و از جا پریدن را لمیدن آب نوشیدن صدای آب و رقص باد و آواز کبوتر را وزیدنهای بهتر قد...
-
این دل
دوشنبه 13 مهر 1394 15:26
من آسودم آما نیا سود این دل کجا رفته بودی که می مُرد این دل . شب و روز این مرغ بی آب و دانه . فقط بینوا غصه می خورد این دل . ندیدم صدایی رفیق آشنایی، و حتی. نه من ، بلکه اسم تو می برد این دل . تو با او چه کردی در این آشنایی. که با غربتت ناله می کرد این دل . مگو با خبر بودی از حال زارم . که شد با تو اینگونه دلسرد ، این...
-
کجایی ؟
دوشنبه 13 مهر 1394 15:25
کجایی ؟ دیر وقتی نیستی ، اما نمیدانم کجایی ؟ من نمیدانم ، ولی یک روز می دانم می آیی . عمر طی شد ، خمره ی انگور < می > شد . مانده ام تنها من و این غصه و درد جدایی . خواهم امشب جام می را ، پر کند ساقی لبا لب . تا بیفشانم به خاک کوی تو بهر رهایی . کوه و صحرا را نمی دانم ، ولی من تشنه کامم کاش بارانی ببارد ، از دیار...
-
ای غروب خستگی
دوشنبه 13 مهر 1394 15:24
ای غروب خستگی آرام شامم را سحر کن . چون پریشا نم بیا ، از کو چه ی شادی گذر کن . با من امشب اندکی آرام تر ، آرام تر باش . در کَفُت دادم دلی ، از دل شکستن ها حذر کن . خواهم امشب گر چراغم می شوی ، جان سوز تر شو . گر به جانانم رسیدی ، نیمه شب ما را خبر کن . همره چشمان من در آسمان تیره بنگر . گر به چشمت ماه را دیدی بگو ،...
-
خرابم کردی
شنبه 11 مهر 1394 14:45
خرابم کردی آمدی باز مرا خانه خرابم کردی این تو بودی که نپرسیده جوابم کردی . شعله در خرمن احساس من ارزانی شد . تا به خود آمدم این ببار کبابم کردی . خم جانم تن انگور تو را حس می کرد در هم آمیخت که اینگونه شرابم کردی . تو چه دیدی که از آبادی من تر سیدی ؟ تا بدانجا که چنین سخت عذابم کردی . کلماتم همه در نعت تو مصدر می شد...
-
در سوگ منا
شنبه 11 مهر 1394 14:44
در سوگ منا ومن یخرج زبیت و خانه ی دل. و منهم آمنین و هاجر از گل . کبو تر های عا شق پر کشیدند . که دیده اینچنین ، مجنون عاقل .
-
من و شمع
شنبه 11 مهر 1394 14:32
ای شمع راز من و تو ، دو تا یکیست . این بیصدا ز جدایی ، صدای کیست . جانت در آتش است و صدایی نمی زنی . اشکی که می چکد زنگاهت برای چیست . رازی که در درون تو فریاد می زند . گو ید برای زندگی از جان توان گریست . بر گرد شمع ما همه شادند و شاهدند . ساغر شکسته گردد و ساقی خراب زیست . ما لو طیان به شمع جمال تو زنده ایم . ما را...
-
بی رحم
شنبه 11 مهر 1394 14:30
آن سبزه زار را که چیدند بهار بود . آن ساقه های نرم ، نحیف و نزار بود . وقتی که دست های غضب ، چنگ می زدند . فریاد غنچه های جوان بی شمار بود .
-
صدا بزن
شنبه 11 مهر 1394 14:28
یکبار هم به خستگی من صدا بزن . پهلو شکسته را به نیش و لب و دست و پا بزن . وقتی جدا شدیم ، نگاهم جدا نشد . یک تیر دیگری به نگاهم جدا بزن . دنیای عا طفه ها زنگ خورده است . رفتی سراغ کو چه ما زنگ را بزن . از سیل ، جز به خرابی گمان مدار . چون غرق می شوی منشین ، دست و پا بزن . دارم دلی که رنگ ندارد ، درنگ کن . هر جا که زخم...
-
آفتاب عشق
شنبه 11 مهر 1394 14:27
لبریز عشق می شوم از آفتاب تو . یک پنجره که رو به جنوب تو وا کنم . با ذره ذره های خودم رقص می کنم . تا در شعاع عشق تو خود را فدا کنم . دیدم به سیب من هوس بو سه کرده ای . دستان لطف را بگشا ، تا رها کنم . پاییز دور کر سی تو پر سه می زنم . با آش شلغمی که تو پختی ، چه ها کنم .
-
گپ خودمانی (34)
پنجشنبه 9 مهر 1394 16:45
یک غذای طالقانی مواد لازم : 1- برنج نیم کیلو 2- بلغور 250 گرم 3- قورمه یک قالب 4- کلم یک بوته 5- شلم 10عدد 6-اجاره 5 عدد 7- سیب زمینی 5 عدد 8- چندر 2 تا 9- کره 150 گرم 10- نمک پاییز دیم که می بو این موادی که اسمشان او ن جَر ببر دیم تقریبا " همه ی خانه پیدا می بو . طرز تهیه : - اول کلم و شلم و اجاره و چندر و سیب...
-
سیمین بهبهانی
پنجشنبه 9 مهر 1394 15:34
رفتی و لی هنوزم . چون یار مهربانی . داد سخن بر آمد . سیمین بهبهانی .
-
آدم که نیستی
پنجشنبه 9 مهر 1394 14:13
وقتی قرار شد که در آب سر کنی . باید که سر بگذاری و تر کنی . دیدی که شهر یکسره اموات می شود . حق حیات تو ست که ترک پدر کنی . جای درنگ نیست ، مسا فر که می شوی . با گاری زمانه از آنجا سفر کنی . ما هی که می شوی هوس آب می کنی . خوبست ز کو سه ی دریا حذر کنی . دیوار جهل پنجره ها را شکسته است . این خانه لازم است که شق القمر...
-
شکایت
پنجشنبه 9 مهر 1394 14:12
رفته ای اما نه از چشمم ، زدل بیرون شدی . کاش لیلی بودی ، اما بی خودی مجنون شدی . دست در دستی کنون در حلقه نا محرمان . می رسد روزی که چون جامی لبا لب خون شدی . چون خسی افتاده ای در سیل اشکم صبر کن . شاید از کارون گذر کردی و خود جیحون شدی . زندگی هابیل هم دارد ، ولو قابیل هم . من نمیدانم ، خدا داند که این یا اون شدی ....
-
تو به من
پنجشنبه 9 مهر 1394 14:12
" تو به من" پای این برکه بیا . دل خیسم ، به تن برکه ی بی آب بزن . شعر باران بخوان . جاری اندر رگ فردایم کن . قدری آرام بده . تو به من جان بده . زندگی در گذر است . دست بگذار بر این خسته من . با من این بودن گل را بو کن . تو مرا جادو کن . این من گم شده را پیدا کن . قدری آرام بده . تو به من جان بده . کلما تم همه...
-
افتاده ات ام
پنجشنبه 9 مهر 1394 14:11
عاشق خندیدنای ساده ات ام . تو سواره ای و من پیاده ت ام . توی بالون دلم جای خداست . اون می دونه که منم دلده ات ام . یک قدم بزن تو خاطرات من . اما آهسته ، ببین که جاده ات ام . واسه دیدنت ، شبیه آینه . همه وایسادن و من ، افتاده ات ام . تا خدا ندیده بت خانه بیا . مثل کافرا شده ، عباد تم .
-
خدای من
پنجشنبه 9 مهر 1394 14:10
ای تو تنها یکی ، میان همه . همه هستی و جسم وجان همه . همه زادند و مرده اند ، بسی . تو نه زایی و زاده ای ز کسی . بری از خواب و خشم و همتایی . بی مکان و زمان و تنهایی . تو بزرگی ، از آنچه ناید ، فکر . نتوان گفت ، با نشانه و ذکر . صبح و ظهرم به شام ناید باز . حمد گویم تو را به وقت نماز . ای همین جا کنار من اکنون . جاری...
-
شب قدر
چهارشنبه 8 مهر 1394 10:16
شب قدر گفتم شب قدر است بخوانم قرآن . شاید به دلیلی بر سم یا برهان . کاین چیست که در شبی فقط قدر خدا . بخشد ز گناه بنده اش سر و علان. دیدم که زبان گشوده قرآن کریم . نازل شده امر حق ،بدین ذکر و بیان . همزاد فر شتگان و و ارواح و حیات تا مطلع فجر بر بشر داده امان . اندازه قدر تا هزاران ماه است . زین گونه حقیقتش بگوید به...
-
از آن در
سهشنبه 7 مهر 1394 12:10
از آن در فتاده ام ز دوریت من و شب و روز . نمی رسد صدا مگر ، که گریه و سوز . چرا رها نمودیم ، مگر چه کردم . چه سود اگر که بشنوی ز آه و دردم . بیا بیا که صورتم چو لاله خون است . زغصه لاله های من ز سر نگون است . شبی بیا که ماه را ستاره چیده . کسی عبور عا شق تو را ندیده . از آن دری بیا که قفل کهنه دارد . از آن دری که بوی...
-
مرغ سحر
دوشنبه 6 مهر 1394 18:49
-
قاب عکس
دوشنبه 6 مهر 1394 11:27
قاب عکس یه صدا میاد میگن یه کسی پیدا شده یکی که ، قدش بلنده شبیه بابا شده . *** توی پادری کنار هشتی حیا طمون حالا ولوله به پا شده و غو غا شده . *** پسرک تو بغل مش ننه ، جا شده واقعا صحنه صحنه ی زیبا شده موندم او نیکه میگن ، یه روزی رفته گم شده چطوری پیدا شده . *** من گیج صدا ها می شم و یکدفه در وا شده اون گم شده که...
-
بهار تویی
دوشنبه 6 مهر 1394 11:22
بهار تویی بهار تویی گر چه من چو پاییزم . تنت سلامت اگر مثل برگ می ریزم . بمان دو باره میایم سراغ شاخه ی تو . شبیه جام شرابی که از تو لبریزم .
-
گیسو
دوشنبه 6 مهر 1394 11:21
به شب ز موی تو گفتم ، سپید شد ز خجالت . ببین چه کرده سیاهی ، به رنگ زلف خیالت . چو ماه نو بدر آیی در آسمان کمندت . شکسته روزه ی عابد ، چو دیده ماه جمالت .
-
نان تازه
دوشنبه 6 مهر 1394 11:20
نان تازه دیریست که در خانه ی ما نان تری نیست . از آتش و گرمای تنورم ، خبری نیست . دیریست نخوردیم غذا یک شکم سیر . رنگ رُخمان فصل جوانی شده چون پیر