-
کو تاهیهای من 12
سهشنبه 15 دی 1394 13:15
آنلاین کسی برای تو آنلاین می شود ، هر گز به حال زار تو گریان می شود ، هر گز به ساد گی تو دل داده ام نمی دانم خیال روی تو ارزان می شود ، هرگز
-
نیست
یکشنبه 13 دی 1394 16:54
نیست سالهایم ، همه گشتم ، کسی همدل نیست گر دلی هست ، فزون از حد آب و گل نیست یا فتم خانه ای ، از دور دویدم ، از شوق فضلی از دور ولی در دل آن ، فاضل نیست آمدم باز کنم ، قفل ، کسی خانه نبود دیگری گفت که رفته است ، کسی منزل نیست کار بیهوده همانست که بگشایم در ور گشایم تو نباشی ، هدفم کامل نیست می روم تا ز بیابان بپر سم...
-
ماهیها
یکشنبه 13 دی 1394 16:52
ماهیها سیل که می آید ماهیها به چاله های نا گزیری پنا هنده می شوند. کلاغها هم مر غ ماهیخوار. می شوند. سیل که می آید آبشش هم نفس نمی کشد.
-
کو تا هیهای من15
یکشنبه 13 دی 1394 16:46
مثل برف یا نبار یا مثل برف کی ؟ کجا ؟ چی ؟ برایت فرقی نکند همه را سفید بخواه. کلاغ هم با تو همرنگ و همصدا می شود . در این بارش ذهنی. تعلق را بگذار برف آمر یکایی یا آفریقایی ندارد. مک دو نالد استعماری هم که باشی یک مفهوم را مصادره کن . نفاق پاییزت را بگذار فقط برای بو م نقاشی . زمستان که اسمت را می گذاری یکرنگ باش. در...
-
دیوار من
جمعه 11 دی 1394 19:44
دیوار من چه قَدَر خوب شد که بر گشتی بی تو دیوار من نمی پاید . خشت هایش ببین ترک خورده زاغکم لانه اش نمی آید. چادرت را به روی من بگذار سنگ پایم شکسته از سرما دیگر از من جدا مشو هرگز پای تنها ئیت مرا مگذار مثل یک در کنار من واشو زندگی د ر حیاط پشتی نیست روبرو باغ را تماشا کن غیر از این هیچ سر نوشتی نیست مرورگر شما پخش...
-
کو تاهیهای من14
جمعه 11 دی 1394 19:43
کو تاهیهای من کسی نگفته که رقص از عیوب انسانست تو ، رقص به ساز جناب ایشان کن اگر حدیث هم آمد ، خلاف رفتارت حدث سست بخوانش ، فر یضه آسان کن *** تراز نه ذهن من و نه ذهن تو ست در این مقایسه قدری هوای دیگر کن هوای شهر کجا و هوای دل به کجا تنفسی دگر از یک هوای بهتر کن *** و قتی احساس به مد می گراید و کلام در جزر می ماند...
-
روزگاران
جمعه 11 دی 1394 19:41
روزگاران روزگاران گذرش گر به تو افتاد بگو که یکی مانده به راهی ، نتواند گذرد کار ایام عبور از من و ایام من است نخورم غصه که این چند دگر هم گذرد
-
انسان امروز
جمعه 11 دی 1394 18:38
انسان امروز ما کنا ر خویش و از خود بی خبر همره اما بر هم خود ، بی اثر هر که در راه خود و همراه خود خود به خود گردد جهانی ، خود به خود هر که می خندد به خویش ، خویش ، خویش هر که دلبندد به کیش ، کیش ، خویش چون به غارت می رود اموال ما بی خبر را کی خبر شد حال ما
-
وارونگی
چهارشنبه 9 دی 1394 08:45
وارونگی خبر آمد که هوا وارونه. تابلو ، وارونه. حرف ها ، وارونه خنده ها ، وارونه ثروتی ، وارونه قدرتی ، وارونه چه هوائیست در این شهر پر از وارونه شعر هم وارونه درد هم وارونه. و تو با من نکند وارونه!
-
به باد مباد
چهارشنبه 9 دی 1394 08:42
به باد مباد دلت به باد مباد و دلت ، به باد، مباد به غیر شادی و لبخند ازدیاد مباد پری و شا ، دلت آیینه را کند تو صیف در او به غیر خداوند عشق ، یاد مباد به فصل ، همچو بهار و به ماه ، فروردین کنایتش به زمستان سرد زاد ، مباد به شهر اندرش آزادی و نسیمی خوش چو شهر شام غریبان فغان و داد مباد چو خسروان عدالت به تخت لطف غنود ز...
-
ساده بیا
چهارشنبه 9 دی 1394 08:39
ساده بیا و قتی همه چیز بهم می آیند تو در غروب هم خورشیدت طلوع می کند و قتی فلسفه مرد عر فان خوابید عقل مست شد دل را میهمانش کن به مو سیقی به شاهد و شراب چه غروبی خواهد بود در طلوع همه چیز که مثل آدمها خواهد بود عین تو عین من عین همه که هیچ کس مثل هیچکس نیست. جز خو دش . تو هم خودت را بیاور دینت را آرمانت را احساست را...
-
پررو
چهارشنبه 9 دی 1394 08:38
پر رو ز سر ما ، چون سرم مویی ندارد کَنَد هر دم ، ز ابرو های من ، مو تو گو یی هر که کَل شد روزگاران ز پر رویی فروشد ، موی و گیسو الهی گر ندادی مو، به جایش حواله کن برایم ، اندکی ، رو حکایت را شنیدی ، مو ش پر رو رهش بستند ،به دم می بست جارو سَرِ ، ما را ز سر ما چاره ای هست خدایا ، چاره ای از دست پُر رو !
-
کو تاهیهای من 13
چهارشنبه 9 دی 1394 08:37
گناه تو نبود آمدی دیده گشودی و گناه تو نبود از بتان غمزه ربودی و گناه تو نبود کارخور شید نمودی و فرو غت که نشست جمله مبهوت نمودی و گناه تو نبود
-
غروب
جمعه 4 دی 1394 16:27
غروب چقدر سرخ شدی ، یا غروب دلتنگیست چو دف زنان ، به کدامین غزل ، هما هنگیست تنور آتشت امروز گرم شادی بود هوای شهر هنوزم ، هوای یکرنگیست دلم گرفته زدنیا چه خوش خط و خالست به گاه مر حمتش ، مار وحشی و زنگیست هوای بوم تو دارم ، که خط خطی نشود به آبرنگ سپارم که ، نقش ، بی رنگیست . چرا ز مو بدان و مغان ، هیچکس نمی پرسد...
-
کو تاهیهای من12
جمعه 4 دی 1394 16:22
زین اندیشه ابرو گشوده ای ، کمان بگذار و کمین کن . قصد شکار داری اگر ، آن نه این کن صحرای عشق جز برهو ت و سراب نیست اسبی بیا فرین و در اندیشه زین کن
-
برو
چهارشنبه 2 دی 1394 10:53
برو هر چند زمانی ز خود و خو یش برو از اهل دیار و شه و درویش برو زان روی گذر ز حد و اندازه و قال از باور و اعتقاد خود پیش برو پای ار چه خلد به خار و سنگ عادت بر پای اگر به زخم کین ، ریش ، برو گر همره و همسفر بیابی ، بگزین ور طعنه زند دیو بد اندیش ، برو آیین به آیینه نمایان کن و پس بگذر ز عیوب مذهب و کیش ، برو جان را...
-
سکوت
سهشنبه 1 دی 1394 09:28
سکوت حرفی انگار نداری ز سکو تت پیداست. با دلم کار نداری ز سکو تت پیداست پس چر ا پیش منی ،حرف بزن ، یا که برو و قت بسیار نداری ز سکو تت پیداست می شناسم ، تو همان زنبق زیبا هستی فکر آزار نداری ز سکو تت پیداست گر چه بین من و تو راز فراوانی هست میل اقرار نداری ز سکو تت پیداست لاله جان گفت : میایی که بیاری خبری گر چه اصرار...
-
کو تاهیهای من11
سهشنبه 1 دی 1394 09:26
در را که باز کردم به پشت سرم نگاه کردم. در را که بستم . فهمیدم تو برای همیشه رفته ای. ** اینهمه هیاهوی شغال برای آنستکه هنوز گرگ نیامده است . ** بعضی ها مر غ شان تخم نکرده قدقدشان بلند است . ** زمین لیوان لیوان برف را می خورد . تا تشنه نماند فروردین . ** چون برف و سپیدار چه تشبیه قشنگی . حلاج سر دار چه تشبیه قشنگی !
-
کو تاهیهای من 10
سهشنبه 1 دی 1394 09:24
صبح صبح میراث خدائیست که اینگونه خوش است بعد یک شام جدائیست که اینگونه خوش است صبح را دوست ، غنیمت بشمارش هر روز از فیو ضات رها ئیست ، که اینگونه خوش است
-
کو تاهیهای من 9
جمعه 27 آذر 1394 08:01
حماسه ی نگاه یک حماسه نگهم کردی و ، فردوسی رفت از سر و پا گنهم کردی و ، فردوسی رفت رستمت کودک سهراب مرا کشت ، چرا ؟ اینچنین رو سیهم کردی و ، فردوسی رفت
-
کو تاهیهای من8
جمعه 27 آذر 1394 07:57
دوری و درد زندگی فاصله ای نیست به پیش من و تو . عشق هم مساله ای نیست به پیش من و تو . حرف از دوری و درد است والا به خدا غیر از اینها گله ای نیست ، به پیش من و تو
-
دو مثقال سلام
چهارشنبه 25 آذر 1394 12:32
دو مثقال سلام چقدر سخت مرا می فهمی چقدر سهل تو را می فهمم پیش عقلت چه سپارم ایدوست اندکی سادگی و عشق چطور ؟ با دو مثقال سلام TextAva.iR song code
-
ز مستان
چهارشنبه 25 آذر 1394 12:08
ز مستان می وزد باد هوا سرد زمستان در راه پشته ای ابر چو بابا نو ئلی راه به راه نفسی سرد و مه آلود بلورین چون برف ریزش برگ زبان بسته ی افتاده به راه من و بر تن کت پشمینه و زرد صورتی سرخ دلی شاد و رفیقی همراه زندگی گرم هوای دی و یک سال جدید. عید در پیش و شبی برفی و کاجی در راه. شاید امسال تفنگی گل سرخی آورد شاید افتاد...
-
کو تا هیهای من 7
سهشنبه 24 آذر 1394 12:42
درب خدا را بزن . با تپش قلب ها گفت که ای ؟ جان من من ، منت انداز دور . گو که منم بنده ای . بنده ی در گاه تو .
-
تو نگاهم کن
دوشنبه 23 آذر 1394 19:16
تو نگاهم کن همچو ماهی هو س دیدن دریا دارم یا چو آیینه تو را در دل خود جا دارم آفریقای زمان ، کرده سیا هم ز ازل پیش صحرای دلم گو هر زیبا دارم گر چه دنیا رمضا نست و ندارد افطار هوس جر عه ای از کوزه ی صهبا دارم زند گی را که خریدم ، همه چی در هم بود نشد امروز ، هوای سر فردا دارم تا جهنم ، گنه دیدنت ، آسان بخرم تو نگاهم کن...
-
کو تاهیهای من 6
دوشنبه 23 آذر 1394 09:11
هفت خان هفت خانت به من آمو خت که رخش تو شوم تا سیاووش تو ، سودابه ی نقش تو شوم پیش هستی تو ، کو چکتر از آنم ، یارا ملت عشقی و خواهم که درفش تو شوم
-
تولد
دوشنبه 23 آذر 1394 09:04
تولد در سحر گاهی که نمیدانم . در دامن یک برگ متولد شدم . مثل یک بلور شفاف در آن گرگ و میش که تو سر بر آوردی. من یک روزه شدم دستهای گرم تو کودکی مرا در آغوش گرفت . و من در زلال جانم تو را جا دادم. آن قدر که در گرمای دستانت ذرات وجودم ز هم کسست و من با تو یکی شدم در عدمی که نمی دانم . در آن بلندی. در اوج آبی در پرنیانی...
-
جان جانان
یکشنبه 22 آذر 1394 12:01
جان جانان عشق را تشبیه خال و مو نکن بند گیسو و لب و ابرو مکن یا چو جام هرزه گرد میکده جام جانان را حقیر او مکن خال اگر خالست بر لب های توست هر که ابلق شد و را آهو مکن مو کجا داند که درد مو یه چیست موی شه را همسر گیسو مکن هر که خوا هد لب ، ببنددباب لب مرغ ما هیخوار را چون قو مکن آب و رنگ و خال و جنگ و مطربی گر بدیدی...
-
غمی
یکشنبه 22 آذر 1394 11:59
غمی غمی در نگاهت غمی در دلم همه غمگساریم و غم می خوریم . هر آنکو ندارد غمی کیست او گر او هست و غم نیست پس چیست او.
-
غم
یکشنبه 22 آذر 1394 11:58
غم بجز غم ، تو اندر نهانخانه ی دل نشینی نه لیلی نشیند ، نه محمل گذارد تو آیی و غم رخت رفتن بپو شد محبت تو را همدم دل گذارد چو محمل نشینان ، نشینی به جانم چو مر حم به زخمی که عاقل گذارد که گر دست غیبت بر آید به پیشم غم و غصه را رو به با طل گذارد