
معلم
نیازی نیست
فریادم کنی.
دادم کنی.
با این زبان
یادم کنی.
که من فریاد
می دانم.
غم بی داد
می دانم.
خودم تاریخ
می خوانم.
مرا
مانند مردم
احترامم کن.
مرا
مثل همانهایی
که می دانی
نامم کن.
زیادی نیستم.
حرف زیادی هم نمی گویم .
مرا
مثل خودت در شهر
پیدا کن.
گره را
با گره نتوان
گره با دست خود
واکن .
نیازی نیست
فریادم کنی.
قدری سکو تم را تماشا کن .
هوایم
بس غم انگیز است .
به رویم
یک دری وا کن .
هوای کودکت را
دوست می داری
معلم را مشدد پیشه معنا کن .
بساط جهل را
با علم
رسوا کن .
تو ای از پشت میزی
با من و
از پشت میزی
بی من .
این احساس را
مو ضوع انشا کن .
معما را
تو پیدا کن .
مرا
چو ن توت
در اردیبهشت خود مخواه
ای دوست .
که من
چون سیبِ هر روزم
تو را در دست .
صبورم من
اگرچه زخم سوز باد ها دارم .
برای ماندن گل
سالها فریادها دارم .
خیال رحمتی
از خار صحرا نیست .
منم آن مرد چوپانی
که ترس از
گرگ جان ها نیست .
مرا
بار دگر با گل تماشا کن .
ببین
صحرای آشو بم .
مرا
مهمان دریا کن !!!


وطن
<< به نام خداوند جان و خرد
کزین بر تر اندیشه بر نگذرد>>
از این چون گذشتی بیارای خویش
بیندیش بر دین و ایمان و کیش
که بودی؟ چه بودی؟کجایی؟ همین
ز آیین و ملک و هوا و زمین
ز آغازت از خویش آغاز کن
وطن را سر آغاز این راز کن
یکی نیک مردم ز ایرانیان
ز اقوام پیش و ز ایلامیان
ز ایران پیش و ز اقوام خویش
همان گُرد مردان ایام پیش
همانان که فردوسیش یاد کرد
و طن را ز دیو و دد آزاد کرد
ز برزویه ، بهمن ، زجمشید و کی
کمانداری آرش و تیر وی
ز تهمینه تا جنگ گُرد آفرید
ز رستم که سهراب را بر درید
و طن پیرهن نیست تا بردری
بل ، آیین و تن نیست تا بگذری
منت را وطن کن ، وطن را منت
نشاید گذشت از وطن یا تنت
گرت نام ایران تو را هست باش
ز بو یش هر آیینه سر مست باش
و طن را زبانی بجز عشق نیست
و طن جای تمرین و سر مشق نیست
و طن را به ایل و دلیلت مخواه
و طن را در اندازه فیلت مخواه
چو ناموس، رگ های گردن گذار
عزیزش بر خویش و دیگر گذار
ز پرچم وطن زنده و شاد شد
هر آنکو که بیند ورا شاد شد
الا ای تو فرزند بوم و برین
غیور و شهید و سر افراز دین
ز ایران ، هر جای و هر راه و رای
ز پستی بلندی و خورشید و ماه
ز شرق و ز غرب و شمال و جنوب
به خورشید تابان ، طلوع و غروب
در اقصای پست و بلند وطن
دماوند و دشت کویر ختن
خلیج همیشه سرافراز فارس
به گرمی الفاظ شیرین پارس
به اقوام ایرانی صلح جو
به آیین نیک و به آداب خو
زآیین پیش و ز آیین پس
خدا جاری اندر و لاغیر کس
ز نور و ز خور و ز آتش بلند
ز عشق و ز عقل و ز اخلاق و پند
چو شیران بغرد ، به آواز گرگ
به آغوش گیرد ، معمای مرگ
بلند اختر و آسمانت سهی
هنر پر چمت را شود آگهی
<< چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد >>

تو آن گناهی اگر سر زند ، فقط یکبار
کبیره می شود از بس که می شوی تکرار .
اگر قرار شود ، با تو و جهنم ، به
و گرنه ، بی تو مرا با بهشتیان ، چکار؟

آرمان
آنکس که نخارد سرما ، هم سر ما نیست
آن زر که شود تاج شهان ، گوهر ما نیست
خورشید جهان ، ماه درخشان ، همه آفاق
مقصود بلندیست که جز در سر ما نیست
بگذشت پریشانی ما هر چه که بگذشت
نسلی که ندانست ، پدر و ما در ما نیست
ما رویش سبزیم ، زمستان نشناسیم
اندیشه ی سرما زده ، اندر بر ما نیست
شاید که به درگاه دری پای کشیدیم
هر گز دگر آن کوچه و در باور ما نیست
در مزرعه ی ما همه اسبند به شیهه
آن عرعر بیهوده و آن خر ، خر ما نیست
عفریت سیه پوش که دیوانه ی خویش است
همسایه و همخانه و همسنگر ما نیست
ما مست می ناب خدائیم ، خدایی
از خون رزان ،خون کسان ، ساغر ما نیست
هر جا که کلاغ است ، به اندیشه ی مردار
راهیست که ره تو شه و باغ و در ما نیست
آن تیغ که می بُرد و دستش به قضا نیست
دستیست بر آشفته ، ولی حیدر ما نیست
در مکتب ما ، هر که به تسلیم نیاید
مقبول خداوند دل و داور ما نیست

بابا
ای حضرت آدم
مفهوم ، بابایی.
ای بای بسم الله
تا یای آقایی.
یک نوح در کشتی
و قتی به سیلابی.
یعقوب دلتنگی
در وقت بی تابی.
یک یو سف زیبا
و قتی زلیخایی.
در مصر شهوتها
پاک و مصفایی.
روزی تبر بر دوش
بتخانه بشکستی.
روزی خلیل الله
در جنگ با نفسی.
مو سی قوم خویش
در قصر رسوایی.
شاید کلیم الله
در طور بی تابی.
وقتی خدا خواهد
روح مسیحایی.
در مهربا نیها
مطلوب دل هایی.
در وادی ظلمت
نوری به جان هایی.
احمد ، محمد ، یا
خورشید بطحایی.
بالله ، نمی دانم
روزی سلیمانی.
هم خاتم دل ها
هم شاه شاهانی.
در پیش گاه حق
ایمان سلمانی.
گاهی ابوذر وار
بر کفر ، اسلامی.
دستی به دستی در
در روز پایانی.
مفهوم اهل البیت
در جمع و پنهانی.
از ما سلامت باد
ای مرد قرآنی.
بابای خوب ما
بابای نورانی.
بابا عجب نامیست!
وقتی که دلتنگی.
آوای آرامیست
شعر هماهنگی.
بابا دو بخشی بود
وقتی که می خواندی.
بخشی زمین افتاد
و قتی که شد جنگی.
امروز هم بابا
تو مثل رو یایی.
در رنج و سختی ها
مثل معمایی.
بابا نمی میرد
بابای تاریخی.
بابای فرداها
بابای دریایی.
کودک ، پسر ، بابا
تکرار زیبایی.
مادر رفیق دل
در وقت تنهایی.