گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

لاله وشان


لاله و شان


نامرد ها چنا ر مرا سر بریده اند .

مفهوم انتظار مرا سر بریده اند .


 ما از تبار لاله و شان و سیاو وشیم .

ایل و تبار و جار مرا سر بریده اند .


پای قلم شکست و زبانم اسیر شد .

آن مرد ها  ،  زبان مرا سر بریده اند .


اینجا تمام فصل ، زمستان آرزو ست .

شاید  ، بهار   مرا    ، سر بریده اند .


روزی که نخل ها همه فریاد می زدند 

از بغض ،  نخل  مرا   ، سر بریده اند .


چندیست روح عا طفه ها زخم خورده است .

یعنی   که   جان   مرا    را  ،  سر بریده اند .


هر جا که شعر من ، نفسش تند می زند .

آنجا    ،   کلام    مرا   ،    سر    بریده اند

گپ خودمانی (38)


            

                         مردی با یک کو چه خاطره

احسان الله خان را می گویم .

زن عمو فاطمه خانم می گفت پدر  شو هر من عمو ذبیح

مرد ساکت و آرام و دو ست داشتنی بود که به مورچه

هم آزارش نمی رسید .

احسان الله یا همون عمو احسان خودمان که ما او را از 

طرف پدری دایی و از طرف مادری عمو خطابش میکردیم

پسر همان ذبیح اللهی بود که وصفش رفت .

مردی آرام و مهربان و دو ست داشتنی ، خوش خنده و

اهل خیر و دستگیری .

خانه ی شادی داشت که رادیو گرامش آن روزها که تازه

در آمده بود و همه نداشتند . برای اهل کو چه می خواند .

چهل و اندی سال پیش را می گویم .

حرف هایم برای آقا مجید و هم نسلی هایش خیلی قابل

درک و هضم نیست.

آهنگر محله ای که امروز می بینید . آن روزها از دم مسجد

کمی پیچ و تاب می خورد و در کنار جوی پر آب آن روز هایش

درختانی تنو مند در فواصل مختلف و جود داشت .

از جمله درختانی کنار مسجد و روبروی خانه ی استاد جمال و

درخت توت زیبایی که در کنار در عمو احسان و در خت

بید تنو مندی در کنا ر خانه ی ما و بالا تر ساختمان عمو جعفر

که باغ بود و همین طور در ختانی در مقر ساختمان مرحوم

آشیخ و ...

آن مرد عمو احسان ما که مرد شیک و کت و شلواری از تهران

آن تابستان آمده بود . با خودش حدود ده چراغ فانوس آورده

بود . روزگاری که برق نبود و کو چه ها در شب تاریک بود .او

فکر کرده بود که در آهنگر محله و به فاصله هایی چراغ فانوس

آویزان کند تا مردمی که رفت آمد می کنند در روشنایی و براحتی

طی مسیر کنند و ...

چقدر تازه گی داشت و چقدر زیبا که شاید آن لذت را قابل تکرار

نشاید .مردی با هزینه خودش و تامین نفت و سایر چیز ها میخواهد

چراغی برای مردم بیفروزد .

... کمکم که بازنشسته شده بود بیشتر می آمد و طولانی تر می ماند .

اما همه بخصوص بچه ها می خواستند که زودتر برود .  تا بار دیگر

که بر می گردد برایشان آدامس بیاورد . او دیگر به

عمو آدامسی معروف شده بود . هر وقت که از تهران می آمد برای

بزرگتر ها یک جعبه شیر ینی و برای بچه ها شکلات و آدامس می آورد .

حتی بزرگتر ها هم از آدامس سهمی داشتند .

حاج یدالله و دکتر امیر و آقا سعید و دختران و زن عمو فاطمه هم

خلف خوبی هستند از مهربانی.

روحش شاد و بقای عمر باقی ماندگان از این خانواده  باد و عزت

و سربلندی آقا مجید هنر مندمان به بلندای آفتاب .

کافیست



                      کافیست

همینکه هستی و دیروز من شدی کافیست .

اگر شبی  ، پس امروز من شدی کافیست .


پس از عبور زمستان خوش آمدی حالا .

همین که باعث نوروز من شدی کافیست .

شاپرک ها


شاپرکها


کو چه از عطر نفس هایت معطر می شود .

سنگفرش کو چه ی دل اندکی تر می شود .


پابه پای ، پای احساست ، شمارش می کنم .

جای پا را می شمارم ، کو چه آخر می شود .


نیستی ، بو یت هنوزم ، می شمارد ذهن را .

ماه مهر من   ،  بگو ، تا ماه آذر  ،   می شود .


باز فردا  پا به پایت  ، می شمارم شهر را .

با خیال اینکه دیداری میسر ، می شود .


مثل کودک ، در خیالم یک عروسک می شوم .

کودک احساس من آن روز مادر می شود .


پشت شیشه هر چه می بینم ، تو را گم می کنم .

شاید احساست به من هر روز ، کمتر می شود .


مثل موش و گربه  ،  دنبال دلت سر می کشم .

تک درخت کو چه مان ، مانند سنگر می شود .


بت تراش عشق ، این بت خانه را کی آفرید ؟

هر که او را دیده ، لب نگشوده کافر می شود .


یکنفر امروز ، جای پای ما را می شمرد .

گفتم این پروانه دارد باز پرپر می شود .


خواب می بینم که دیگر ، شا پرکها مرده اند .

باز    جمع      آرزو هایم      مکسر       می شود .

برایت می نویسم


برایت می نو یسم


برات حرفای تازه می نو یسم ، شعر زیبامو .

همو نهایی که ننو شتم ، ندیدی تو ، غزل هامو


شبیه هیچ کس یا هیچ جایی نیستم ، اما

تو می فهمی فقط ، رمز غریب این معما مو.


برایت می نو یسم ، یادگاری ، قصه ای زیبا

که تنها شاهدم باشی  ، ببینی رسم دنیا مو .


شبیه ما هیم ، اینجا غریق کو سه ی دردم .

یکی ناراست دستی   ،  اینچنین آلوده دریامو .


بیا بانم شبی با آسمانت گفت و گو می کرد .

شهابی     آمد   و   پیچید   ،  کل   آرزو هامو .


به باغ آرزو هایم ، شبی مهمان گل بودم .

سحر گاهان نسیم نامرادی آمد و بر چید گل هامو .


رفیقی داشتم ، یاری ، چو مرحم وقت بیماری .

رهایم کرد ، روز تنگدستی و نمک پاشید زخمامو.


جدا افتاده ام از کاروان و رد پایی نیست

سراب زندگی از هر طرف ، دزدیده صحرامو.


کمی  ا ز  راز هایم   با   تو گفتم ، گر چه می دانی

نه می گو یم ، نه خواهم گفت باقی،حرف دل هامو .