گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

افتاده ات ام

عاشق خندیدنای ساده ات ام .

تو سواره ای و من پیاده ت ام .

توی بالون دلم جای خداست .

اون می دونه که منم دلده ات ام .

یک قدم بزن تو خاطرات من .

اما آهسته ، ببین که جاده ات ام .

واسه دیدنت ، شبیه آینه .

همه وایسادن و من ، افتاده ات ام .

تا خدا ندیده بت خانه بیا .

مثل کافرا شده ، عباد تم .

خدای من



ای  تو  تنها   یکی   ،  میان    همه .

همه هستی و جسم وجان همه .


همه زادند و مرده اند ، بسی .

تو نه زایی  و زاده ای  ز کسی .


بری از خواب و خشم و همتایی .

بی  مکان   و   زمان   و    تنهایی .


تو بزرگی ، از آنچه ناید ، فکر .

نتوان گفت  ، با نشانه  و ذکر .


صبح و ظهرم به شام ناید باز .

حمد گویم تو را به وقت نماز .


ای  همین  جا  کنار  من   اکنون .

جاری اندر وجود من چون خون .


مهربان تر    ز     مادر   و      پدرم .

سایه ی تو ست روز و شب به سرم .


وقت خوابم  ، کنار من بیدار .

مثل رنگین کمان فصل بهار .


وصف نادیدن تو زیبا نیست .

دیدنت کار چشم تنها نیست .


مثل عطری شبیه بارانی .

هستی اما  زدیده پنهانی .


گاه   لبخند  ،  بر لب   کودک .

هر بزرگی به نزد تو کو چک .


دوست دارم خیال من باشی .

گو شه لب چو خال من باشی .


مثل دستان من کنار من .

یاور و یار و غمگسار من .


دیشب از شوق خواب می دیدم .

خواب  ،  یک  آفتاب   می دیدم .


چقدر گرم بود و زیبا بود .

مثل آغوش گرم بابا بود .


یادم افتاد بی تو گرما نیست .

گرمی دست و پای بابا نیست.


مهربانی  ، زمین و صحرا  نیست .

بوی گندم ، بنفشه ، دریا نیست .


اینهمه بیشتر که یادم نیست .

گر نفهمد کسی ،  که آدم نیست .


همه ی من تو یی ، تمام منی .

شمع   بزم   تمام      انجمنی .


دو ستت دارم ای همه خو بی .

همه خو بند ، ولی تو محبو بی .


این خدایی که من از او گفتم .

آشنا بود  و  دیدم  و   جستم .


در همین کو چه های دنیا بود .

بود  و   اما   ندیده  ،   پیدا بود .

                                93/9/21

شب قدر


شب قدر


گفتم شب قدر است بخوانم قرآن .

شاید به دلیلی بر سم یا برهان .

کاین چیست که در شبی فقط قدر خدا .

بخشد ز گناه بنده اش سر و علان.

دیدم که زبان گشوده قرآن کریم .

نازل شده امر حق ،بدین ذکر و بیان .

همزاد فر شتگان و و ارواح و حیات

تا مطلع فجر بر بشر داده امان .

اندازه قدر تا هزاران ماه است .

زین گونه حقیقتش بگوید به عیان .

هر کس که به قرآن تمسک جوید .

کاو خیر دهد ورا زحد ، بی پایان .


از آن در


از آن در


فتاده ام ز دوریت من و شب و روز .

نمی رسد صدا مگر ، که گریه و سوز .


چرا رها نمودیم ، مگر چه کردم .

چه سود اگر که بشنوی ز آه و دردم .


بیا بیا که صورتم چو لاله خون است .

زغصه لاله های من ز سر نگون است .


شبی بیا که ماه را ستاره چیده .

کسی عبور عا شق تو را ندیده .


از آن دری بیا که قفل کهنه دارد .

از آن دری که بوی عا شقت بیارد .


نماز صبح شد بی ، اذان من باش .

از آن که رفته ای بگو ، از آن من باش .


بیا که روزه کرده ام به روز ،  خواری .

ملامتم مکن اگر که روزه داری .


بیا ز دین من فقط تو مانده ای بس .

مرا به کفر خود بخوان ز دین ناکس .


حجاب من شدی از این برهنه پو شی .

نگو که می خری مرا، نیم   ،  فروشی .


بیا ببین که گرگ ها مرا  دریدند .

چو یو سفی به سکه ای مرا خریدند .


تو رفتی و قبیله ام  ز  یاد رفتند .

نماد ها ، نشانه ها  ، به باد  رفتند .


بیا  غروب می شوم ، شبیه افطار .

اگر  نیا مدی  ، خدا  تو را نگهدار .