
رمضانست
اَینَ الرجبیون ؟ ، سراسر هیجان است
شعبان تو در جوی من اینگونه روان است
تا ماه بلندت به در آید ، چو مه نو
بر بام اذان بانگ بر آید ، رمضان است
گویا که موءذن خبرش نیست ، که گفتند:
<<آن را که عیان است ، چه حاجت به بیان است>>
از بخت بد ماست که در نوبت آخر
هنگامه ی خلوت چو رسد ، ماه عیان است
هر کس که تو را دیده به فریاد برآید
ای خلق مه ما نه چنین بلکه چنان است
زین مدعیان هر چه گو یند دروغ است
راز گل ما هر چه تو گویی ، همان است
تا شهر ریا ، قامت خود راست بگیرد
اندیشه ی مهتاب ، ز اندوه کمان است

ربنا
ربنا افرغ علینا ، هر چه خوب
ای که می بخشی ، گناهان و ذنوب
روشنی بخش ، از چراغ آگهی
جان ما را ، از سویدای قلوب

فهم آب
باز آذین بسته باران ، دانه های آب را
بوستان فهمیده امشب معنی سیراب را
وه چه زیبا گشته گل بر دامن اردیبهشت
بوی خاک ، از سر ربوده ، اشتهای خواب را
کاش می دیدند ، خواب آلودگان سرزمین
پرنیان باد و رقص ابر و نور افشانی ،مهتاب را
اشک از چشمان رُز تا می چکد بر خار غم
لشکر سیلاب ، فاتح می شود ، مرداب را
باز باران آمد و بر گوش ما فریاد کرد
فهم آب زندگانی ، تحفه ی کمیاب را

عزتمندی
مفروشید به ارزان ، خود و خویش و وطنت
که نیرزد به جهانی ، بدهی جان و تنت
جامه ی خدمت و تن پوش خیانت با هم
نشود جمع ، اگر زنده کنی خویشتنت

دین
دین در ذات خودش مثل طلاست
هر چه کج فهمی شود آخر بلاست
دین سر مد تا به احمد واحد است
این تفرق ها چه دردی آشناست
مدعی گوید که دین فهم من است
ادعای ما به دینداری خطاست
دین تلبیس و ریا دین بلاست
هر که عاقل تر ز ابلیسان رهاست
دیگر اندیشی به مفهوم درست
کار مطلوب و تلاشی پر بهاست
آفت دین را تعصب دان عزیز
هر چه می گویم درست بی کم و کاست
انتخاب دین موروثی ، پسر
بر عقول و فهم آدم ها جفاست
مهربانی ، حسن خلق و دوستی
فهم مطبوعی ز دین انبیاست