| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |

دوست
میروم تا بوسه هایم را کنم تقدیم دوست
آنکه بیش از هر که دارم دوستش ، بیشک هموست
میروم تا در خودم ، پیدا کنم ، گم گشته ای
جاری اندر من بسی نزدیک تر از خون و پوست

سر به سر
هر شب اما تو بخوابم ، بنهی سر به سرم
می نشینم به برت تا تو نشینی به برم
باید امشب بنویسم که نیاید مهتاب
که تو مهتاب هم آغوش منی تا سحرم

اقرار
چه گویم؟
چگونه؟
که رازی نباشد .
شود قبله ای و نمازی نباشد ؟
جهانی
پر
از
سوزو
اندوه
وهجران.
شود محفلش ، نای سازی نباشد ؟
من و
التماسم
تو را
دوست
داریم.
کجا دلبری هست و نازی نباشد ؟
تو
را
در
خودم
یافتم
مثل
بودن
بُوَد کعبه اما حجازی نباشد ؟
من
وچشم هایم
تو را
میشناسیم
به اثبات حرفم نیازی نباشد .
تو
اما
مرا
آه
شاید
نخواهی.
بر این درد ، هیچ اعتراضی نباشد .

ماه 14
نیمی از عمر گذشته است ، چه زیبا شده ای!
نکند ماه شب چهارده ما شده ای ؟
آسمانم چه بهاری شده امشب ، گل من
از سر شب که تو چون غنچه ی گل وا شده ای!
