گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

امید



همین  که  رفتی

جهان  عزا  شد

دلم  شکست  و  ،  ببین  چه  ها  شد؟


قفس  شکست و

پرنده  پر  زد

چه سان  دل  من  ،  چنین  رها  شد


چه پروراندی؟

به  ذهن  کانی

فریفت  ما   را  و  خود  خدا  شد


چه  دیده  بودم؟

چه  دیده  بودی؟

سراب  چشمت  ،  پر  از  بلا  شد


به  قصد  کعبه

شدم  ز  خانه

ز  لشکر  غم  ،  چه  نینوا  شد


دمار  ما   را

چنان  به  هم  زد

که  خاک  گردون  ،  نصیب  ما   شد


شب  آمد  و

تیره   شد  ،  جوانی

چه  آرزو  ها   که   بر  فنا  شد


سحر   رسید  و

جهان  درخشید

دری  که   بستی  ،  دوباره  وا  شد


یکی  شبیه

نگاه   اول

به  شهر  جانم  ،  چو  کدخدا  شد


حیات  خانه

ز  آب  و  جارو

دوباره  گرم   و  پر  از  صفا  شد


چه  زود  دست

دروغ   رو  شد

چه  زود  گندم  ز  جو  جدا  شد


در  امید  را

کسی  گشاید

که  از  درونِ  خود  آشنا  شد .

سوء تفاهم


صحبت  از  فقر  کجا  و  شکم  سیر  کجا ؟

حرف  نا  پخته  کجا  و  سخن  پیر  کجا؟


ملتهب   گشتن  اندیشه و  عصیان  نکاه

در  مصاف  هنر  و  قدرت  تدبیر  کجا؟


نا بجا  گفتن  و  بیهودن  سرودن  عیبست

داد  و  فریاد  شغال  و  جَنَم  شیر  کجا ؟


ما  گنهکار  ولی  قدرت  تبعیض  ،  چرا ؟

حد  داروغه  کجا  و  غل  و  زنجیر  کجا ؟


پای  لنگ  من  و  دیوار  بلند  تو  ،  بگو

صخره ی  دشت  کجا  ،  قله  ی  پامیر  کجا ؟


شکوه  در حد شکافیست که  درجامعه  است

بوق  تحذیر  کجا  ،  وحشت  آژیر  کجا ؟


در  نگاه  من  و  تو  سوء تفاهم  پیداست

اثر  شیر  کجا  ،  معجز  اکسیر  کجا ؟


جیبِ  خالی من   و  ،  سفره  ی  عالی   شما

فهم  تقریر  کجا   ،  دعوی  تصویر  کجا ؟


بین  حرف  و  عمل   اما  به  خدا  فاصله  هاست

درک  آزادی  و  پابسته  به  زنجیر  کجا ؟

ولوزه


                ولوزه


ولوزه  = جمع آوری  ، باقیمانده از هر چیز جمع آوری شده

ولو = پخش و پهن

آغریت = آقریت  =  شسته و رُفته =  تمیز و پوست کنده


*   -   سنتی پسندیده در فر هنگ طالقان و شاید هم در

جاهای دیگر . مبنی بر اینکه آنهایی که به هر دلیل از نعمت

محصولی بی بهره اند . از طر یق خو شه چینی یا باز یافت

آنچه پس از جمع آوری محصول در زمین با قی می ماند

اندو خته ای برای خانواده بدست آورند . بی هیچ منت

یا کراهتی .

*  -  این مساله شاید در مورد گردو شایع تر باشد . اما

در مورد محصولات دیگر هم  واقع  و بایسته بوده است.

*  -  مثلا  در جمع آوری لو بیا   ،   سیب زمینی   ،  خرمن

از دانه ها   تا کاه   و حتی هیزم و علو فه .


*   -   خوشه چینی در ادب ،  اندیشه  و دین

هم سنتی رایج بوده و هست .

بدانگونه که در طول زمان افکار و اندیشه ها در

بستر زمان و مکان پخش و پریشان و پنهان می شوند

و کار افراد نخبه و کاو شگر ، ابتدا تلاش و جست و جو

برای پیداکردن آنها و به دنبال آن جدا کردن اندیشه های

کُچ   از اندیشه های  قاقوتی و پوست کاغذی و همینطور

جدا سازی  اند یشه های غراب با خورد و پوک و پو شیل

از اندیشه ی  چهار  لنجه ی سفید و سالم و پر چرب می باشد .

*  -  در واقع   ولوزه کردن اندیشه یعنی   با انبر عقل و

استدلال  و دو تا چوب  معیار و کمکی به  اندازه  تنور ماشن،

جد و جهد کنیم تا از میان  آت و آشغال و پرچین و تنگس

چیزایی را پیدا کنیم که اولندش سالم باشد و دومند

به درد زند گیمان با خوره .

یادمان با شه محیط پیرامونمان  پر از سگ راه و موش راه و

سایر جک و جانوره و همینطور فضولات آنها   در نتیجه

چیزایی که ما بدست میوریم . بی عیب و نقص و مرض نی

بلکه ممکنه آلوده د ی با شه . این حاصل سایش هر چیز

به محیط پیر امونی آلودیه . اندیشه دی در طول زمان

 متمادی بی نصیب از این آلودگی ها  ،  نیه .

*  -  چه اینکه ولوزه گر ، دی با یستی  پاک و بی آلایش

باشه و از قبل باغ و جوزدارانه از آن جهت که باغ

عمو ....فلانشه دیه پاک و بی نقص و عیب ندانه .

*   -   ولوزه  با خودش صبوری و درد سر و  گاه عصبیت

صاحب مالَ  به همراه داره  .

*  - کسی که ولوزه میشو  به دنبال  آغریت جوزه  . اگه

سوالم جوز دی گیرش کت . حتما اورَ  هر چی زودتر

آغریت مینه   . ما همه  عاشق ، اند یشه و تفکر آغریتی

هستیم .

*  -  نقاشی آغریتی  ، شعر آغریتی  ،  مو سیقی آغریتی

دین آغریتی  ،  نو شتار آغریتی   و...

بدون شک کچ جوزی تعریف و تمجید کردُن  مو قع

مغز کردن  با عث بی آبرویی می بو  .

* - اند یشه و افکار متملقانه  و  یا دروغ ،  نمو نه ای

از همون کُچ جوزه  .


*  دوستان ببخشند  که  کمی طالقانی و بیشتر گفتا ر

رسمی  شد .

* -  این  تنها  یک نگاه به یک مو ضوع است .

                        روزگارتان خوش.


فریاد و کوه



می دویدم تا برو یانم به خیش .

گندمی شاید به گندمزار خویش .


هر چه کردم ، گندمی نایافتم .

پس چو جو کشتم ، همو گردید کیش .


گر بکاری در زمینی خار را .

حاصلت ناید مگر دندان و نیش .


آن شنیدستی که در غرقاب رود .

می جهد وامانده بر هیچ و هشیش .


این نمازت گر برای خلق نیست .

پس ریا بگذار و آن تسبیح و ریش .


گرگت ار خواهد که سو دایت کند .

واگذارش تا بیابی ، قوچ و میش .


بهتر آن باشد که از خود بگذری .

تا به دست آری دعای قوم ریش .


پس نشاید ، چو نکه دنیا را نهی .

گند مت  باید فرستی ، پیش پیش .


ناید از کوهی که فریادی کنی .

غیر فریادت ، نه کم آید نه بیش .