| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |

چشمان تو
تو
بیت های چشمانت را
با چه خطی می نو یسی
که هر چه
خواندم
عاقلش دیوانه بود
و آزادش
زندانی.
خط میخی را با کدام مژه
در دل کاشتی
که نا بینایی من
بریل به بریل
می خواند.
بیت های تو را.

تو نباشی
ترسم برسم آخر خط و تو نباشی
آنجا همه باشند و لیکن تو نباشی
ترسم برسم ، آخر و بینم همه هستند
آنی که منش خواهم و آنم ، تو نباشی
هر جا که به پایان برسد ، هر چه که باشد
خواهم ، همه باشند ، بجز تو ، تو نباشی
من عاشق دیدار مسیرم ، به تماشا
غایب همه باشند ، و اما ، تو نباشی
بین من و تو رسم جدایی ز ازل نیست
من بی تو ، مگر می شود ! آنجا تو نباشی
پایان منم ، در خود اگر جُستم و دیدم
هستند همه عالم و آدم ، تو نباشی

اندک ، اندک
فصل پاییز و
انار و عاشقی.
شُر شُر باران و
جان بیقرار و عاشقی.
دسته ، دسته
در عبور چشم ها
پر می کشد
کوچ مرغان
از مسیر کو هسار و عاشقی.
یاد رفتن می کند
از سر گمانم هجر دوست
هر که پا بنهاده
در این روزگار و عاشقی.
باغبان
سر مست و
سیب آرزو ها رنگ ، رنگ.
کوچه باغ و
برگریزان
دست یار و عاشقی.
کم ندارد
از بهاران
عشوه ی سر شاخه ها
جای بلبل
زاغکان و
قار قار و عاشقی.
دست در دست قلم مو
رو به شاخ و
شاخسار
بوم باغ و
رنگ زرد و
کوچ سار و عاشقی.
هر چه
دارد باغ
می بخشد به پای
یار خویش.
برگ و بار بی شمار و
سایه سار و عاشقی.
مکتب پاییز
یعنی
عاقبت عریان شدن.
وانهادن
دل بریدن
از دیار و عاشقی.

سی روز گذشت و رخ مهتاب نیامد .
آن داس مه آلوده ی شب تاب نیامد .
افطار گذشت و سحری نیست دوباره .
برپلک کسی غمزه ای از خواب نیامد .
سیل آمد و موج آمد و گرداب به گرداب .
آن ماه فرو رفته به گرداب نیامد .
دستار به سر ، کودک غواص جوان شد .
مرد و بلم از کو چه ی مرداب نیامد .
سی روز گذشت از رمضان پسر ما .
بیچاره پدر مُرد و دلش تاب نیامد .
هر روز به تکرار و هنوزم رمضانست .
ما تشنه لبان را خبر از آب نیامد .