گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

خواب


خواب یعنی  دانه ات  را  خاک  کن

در  پناه  شب  خودت  را  پاک  کن


صبح  یعنی  در  پناه  آفتاب

سینه ات  را  بهر  عشقی چاک کن

حضرت دوست


بر  حضرت دوست  هر  شب  و  روز  ،  سلام

بر  ساحت  آفتاب  امروز  ،  سلام


روی  گلتان  به  مهر  آراسته  باد

بر  نان  و  پنیر  و  چای  لب  سوز  ،  سلام

برف


              برف

در آن  گاه

سیاه

روزگار  سخت

در آن

دیجور سرد و سوز و  بی برگی

در آن

عریانی و بی بهره گی

خواب زمستانی

که هذیانش چو نفرین است

نفیر سرد باد دی

وزان و

سوز و سیمین است

و رقصی نیست

در شاخ تنومند درخت بید

و شمشاد

از زوال خویش می لرزد

و گل

بیهوش تنهائیست

و رود

از اندک خود  تشنه می  گردد

و کوه

از بی کسی

خارش به تن پیداست

و هیچ ستان باغ

از فرط بیهوده

عزاداراست

و بر شاخ بلند و لخت تبریزی

کلاغ غم

دو قار حسرتش پیداست

و مرد از ترس

در آغوش کلبه  دود  می کارد

و زن

بیمار  زایش  های  دیروز است

در این اندو هگین ایام

شبی در خواب دلتنگی

فرو می ریزد

از دستان گرم  آسمان تو

لحاف سرد و نرمین ، سپید برف

و آدم برفی دل ها

سر از شوق تو می خیزد

عروس خوش قد و بالا

زمستان

تک و تنها

برف پیری


                        برف پیری


ز مستانت که آمد ، برفت افتاده به ابرویم

تو در رقص و منم از درد می سوزد ، سر و رویم


ز سر مایی که آوردی ، ز سر بردی جوانی را

شبیه برگ ریزان شد ، ز سر تا صورت و مو یم


یخ آلود است ، هر شب ، کو چه های شهر دلتنگی

چه بن بستی است ، آن روزی که رفتی ، کو چه و کویم


بجز تو ، بی تو  ، هرگز همنشینم نیست ، الا ، من

من و تنهایی و اشک و هم آغو شی  ، بازویم


بهاری پیش رو دارم ، پس از سرمای دلگیرت

تو را  چون  لاله  رویان  در  بهارت  باز  می جویم

برف گریه


من  عاشقم 

  که  هوای  تو 

  برف ، گریه  کند 


و  آن  لبان   قشنگ  تو 

   حرف  ،  گریه   کند


و من  ببینم  از  تو

قدم  های  روی  برفت   را


کز  آن ،  لبالب    چشمم

 شگرف   ، گریه  کند