| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |

پاییز شد و بها ر چشم تو رسید
رنگی شدن انار چشم تو رسید
رقاص ترین دختر پاییزی ، برگ
از کوچه ی لاله زار چشم تو رسید

بر خیز و ببین رسیده فردای دگر
صبحی دگر و دیدن دنیای دگر
در دفتر زندگی دوباره ، بِنِویس
هستم ،هستم ولی به انشای دگر

حالم
هوای شعر نوی کرده بی خبر
پاییز
واژه ها شده با شعر هم سفر
مثل هوای تو یخ کرده حال من
مثل تمام ممکن هر چه محال من

داشتم پروانه ها را می شمردُم ، با تو بیست
بهترین دُردانه ها را می شمردم ، با تو بیست
می گذشتم ، کوچه کوچه ، مهربانی رفته بود
سَر دَر ویرانه ها را می شمردم ، با تو بیست
دانه دانه زندگی ، ما را رسانده تا قفس
بهترین دانه ها را می شمردم ، با تو بیست
هر چه اما من سرودم ، عشق را ، افسانه شد
داشتم افسانه ها را می شمردم ، با تو بیست
یاد آن ایام افتادم ، به شهر مستیم
یک به یک میخانه ها را می شمردم ، با تو بیست
و قت پیری می زدم لاف جوانی با خودم
کوزه و پیمانه ها را می شمردم ، با تو بیست
دست های مهربانی ، لحظه های اشک و آه
تکیه گاه و شانه ها را می شمردم ، با تو بیست
سخت بود ، اما ، میان اینهمه عاقل فقط
داشتم دیوانه ها را می شمردم ، با تو بیست
