
منا در سوگ
دست و پا می زد و نیامد قوچ.
شایدم این منای دیگر بود .
یا که این بار جای ابراهیم (ع).
نسل نمرودیان ، پیمبر بود .
گفت شیطان منم بزن حاجی
آدمیزاده ای که کافر بود .
هر چه کردم که دست بگشایم
نشد ، این رمی ، رمی آخر بود .
روی هم پشته پشته افتادند
در هوایی که گرم مشعر بود .
ایستاده به خاک می افتاد
تنگنایی که پهن پیکر بود .
آب را تشنگی صدا می زد .
خفگی پشت هم ، مکرر بود .
کمکم کن به گوش می آمد
گر چه با یا حسین معطر بود .

دوست دارم
گر چه یادت نیست
گفته بودم
دوست دارم
موی زیبا
روی زیبا را
گفته بودم
عاشق گلپو نه هایم
بوی آویشن مرا
بی تاب می سازد .
گفته بودم
ماه را
از مهربانی
از قشنگی
از همان بالا بلندی
دوست دارم .
***
دوست دارم من
کمی رقصیدن و
خندیدن و
از جا پریدن را
لمیدن
آب نوشیدن
صدای آب و
رقص باد و
آواز کبوتر را
وزیدنهای بهتر
قد کشیدن ها
رسیدن ها
و پیغام عزیزی را شنیدن ها
نمیدانم
و شاید دل بریدن ها
و غم ها را.
***
دوست دارم
شاپرک ها را
گل نیلو فر مرداب دریا را
پرستو را
صدای غاز و اردک های اینجا را
وحتی
بادبادک را
تو را هم
با تمام داد و فریادت
صدای گاه و بیگاهت
پرید ن های بی راهت
برای
دل بریدن ها
کشیدن ها
رمیدن ها
برای هر چه باید از تو می دیدم
شنیدن های اجباری
برای گفتن حرفای تکراری
تماشای تو در او قات بیکاری
برای
خاطرات
روزهای سخت و تنهایی
تو را
ای مرغ عشق
مانده اینجا در قفس
همراه تنهایم
تو را هم
دوست می دارم.

من آسودم آما نیا سود این دل
کجا رفته بودی که می مُرد این دل .
شب و روز این مرغ بی آب و دانه .
فقط بینوا غصه می خورد این دل .
ندیدم صدایی رفیق آشنایی، و حتی.
نه من ، بلکه اسم تو می برد این دل .
تو با او چه کردی در این آشنایی.
که با غربتت ناله می کرد این دل .
مگو با خبر بودی از حال زارم .
که شد با تو اینگونه دلسرد ، این دل.

کجایی ؟
دیر وقتی نیستی ، اما نمیدانم کجایی ؟
من نمیدانم ، ولی یک روز می دانم می آیی .
عمر طی شد ، خمره ی انگور < می > شد .
مانده ام تنها من و این غصه و درد جدایی .
خواهم امشب جام می را ، پر کند ساقی لبا لب .
تا بیفشانم به خاک کوی تو بهر رهایی .
کوه و صحرا را نمی دانم ، ولی من تشنه کامم
کاش بارانی ببارد ، از دیار آشنایی .
گر چه یادم نیست از کی رفته ای یا کی میایی .
روز ها را می شمارم ، از فراق و بی و فایی .

ای غروب خستگی آرام شامم را سحر کن .
چون پریشا نم بیا ، از کو چه ی شادی گذر کن .
با من امشب اندکی آرام تر ، آرام تر باش .
در کَفُت دادم دلی ، از دل شکستن ها حذر کن .
خواهم امشب گر چراغم می شوی ، جان سوز تر شو .
گر به جانانم رسیدی ، نیمه شب ما را خبر کن .
همره چشمان من در آسمان تیره بنگر .
گر به چشمت ماه را دیدی بگو ، برما نظر کن .
آن سر انگشتان مژگانت ، سیا هم کرد حالا .
گر به رنگ دل رسیدی اندکی آهسته تر کن .