خرابم کردی
آمدی باز مرا خانه خرابم کردی
این تو بودی که نپرسیده جوابم کردی .
شعله در خرمن احساس من ارزانی شد .
تا به خود آمدم این ببار کبابم کردی .
خم جانم تن انگور تو را حس می کرد
در هم آمیخت که اینگونه شرابم کردی .
تو چه دیدی که از آبادی من تر سیدی ؟
تا بدانجا که چنین سخت عذابم کردی .
کلماتم همه در نعت تو مصدر می شد .
صرف و تکرار مرا بین که کتابم کردی .
هر که می دید مر ا یاد زمستان می کرد .
من ندانم تو چه در فصل شبابم کردی .
چشمه ی جان من از شوق تو در جو شش بود .
گرد بادت چو در افتاد ، حبابم کردی
به ثوابی الف قامت من تاق تو شد .
کج چو افتاد بدین گونه ، صوابم کردی .
سحر از دولت منصور تو بیدار شدم
دیدم آغوش رقیبان و عقابم کردی .
من چه کردم که چنین دست به دست تو شدم .
گاه چون چنگ تو و گاه ربابم کردی .
خواب دیدم که در آغوش تو من خوابیدم .
هر چه بیدار شدم باز تو خوابم کردی !

در سوگ منا
ومن یخرج زبیت و خانه ی دل.
و منهم آمنین و هاجر از گل .
کبو تر های عا شق پر کشیدند .
که دیده اینچنین ، مجنون عاقل .

ای شمع راز من و تو ، دو تا یکیست .
این بیصدا ز جدایی ، صدای کیست .
جانت در آتش است و صدایی نمی زنی .
اشکی که می چکد زنگاهت برای چیست .
رازی که در درون تو فریاد می زند .
گو ید برای زندگی از جان توان گریست .
بر گرد شمع ما همه شادند و شاهدند .
ساغر شکسته گردد و ساقی خراب زیست .
ما لو طیان به شمع جمال تو زنده ایم .
ما را در این معا مله اصلا " قرار نیست .

آن سبزه زار را که چیدند بهار بود .
آن ساقه های نرم ، نحیف و نزار بود .
وقتی که دست های غضب ، چنگ می زدند .
فریاد غنچه های جوان بی شمار بود .

یکبار هم به خستگی من صدا بزن .
پهلو شکسته را به نیش و لب و دست و پا بزن .
وقتی جدا شدیم ، نگاهم جدا نشد .
یک تیر دیگری به نگاهم جدا بزن .
دنیای عا طفه ها زنگ خورده است .
رفتی سراغ کو چه ما زنگ را بزن .
از سیل ، جز به خرابی گمان مدار .
چون غرق می شوی منشین ، دست و پا بزن .
دارم دلی که رنگ ندارد ، درنگ کن .
هر جا که زخم تو خورده ، دوا بزن .