به َطرف باغ و چمن ، ای بها ر حسن میا.
که مرده اند ، هَزاران و عندلیبانت.
ز کو چه باغ جفا ، کس ندیده جز پر چین.
حذر کنید که خونین کنند دستا نت.
به مسجد اندر و بتخانه ، کفر ها خیزد.
به هوش تا نبرد ، اعتبار و ایمانت.
از این فر شته وشان ، آدمی نمی خیزد.
منافقند ، که وارونه دیده چشمانت.
شنیده ام که میایی ، ولی نیا امروز.
چرا که قصد تو را کرده اند یارانت.
هوای تازه بیاور ، هوای بارانی.
در این هوای نفس گیر ، نیست درمانت.
سلام ما به تو و اهل خانواده تو.
چو آ مدی گله کم کن ز نا رفیقانت
دست ها ، خنده ها ، پریدن ها.
مهر بانی بیاورید امروز .
سر شو قیم . هو ا که بارانیست .
می توان گفت ، روز شد ، نو روز.
گذر خنده ، پیرمرد جوان.
می فروشد، جوانی از دیروز.
زندگی ، حق اولیه ی ماست.
<< عمر برف است و آفتاب تموز >>
تازه تر ، تازه تر که می بینم. هوس خوردنت دو چندان است
سیب های قشنگ سیری چند ؟ میوه نو رست چه ارزان است.
می شکفتی به خنده ، فهمیدم. غنچه های لبت ، فراوان است.
میوه یا گل ، تفاوتی نکند. دو ستی ها ببین چه آسان است.
سُلام .
دبین یا دنیبین ، مساله نیه .
اما خودُم دی هنوز نیمیدانم ، مساله چیه.
آدُمان.
آدُمای تدبیر ، آدُمای تقدیر.
آدُمای سیاه ، آدُمای سُفید.
آدُمای چاپلوس ، آدُمای اصیل.
آدُمای تنبل ، آدُمای تلاش.
آدُمای انگل ، آدُمای مطیع.
آدُمای محکم ، آدُمای ضعیف.
آدُمای ...
گاهی موج که میا ، یُکی رَ چنان صخرهِ ی دیم میکتانه که نابود می بو.
یُکی رَ دی چُنان صخره ی سر مینشانه که انگار میگرده عروس.
آدُمان
همینجور مثل اینکه دَرُن سردی دَ جَر میشن . اما اکثر شان تلپ تلپ
جیر میکون و یَک چند تا دی تا تُکـرم جَر میشون.
آدُمان
گاهی زُندُگیشان مثل جنگله میمانه. یُکی اینقدر چاق می بو که
اسمش میبو شیر . یُکی دی اینقدر ضعیف که میگرده روبا.
آدُمان
گاهی هیکل دَ ، گَت می بُن ، گاهی دی ، فکر و عقلشان دَ .
آدُمان
خیلی مُهمه که کُجه دنیا بیان و ننه و باباشان کیِِِِ باشه ،
کی به دنیا بیان و روز گارشان در گیر چی باشه .
آدُمان
هر چی باشُن و هر چی نباشُن ، هر چندی با هم تُفاوت داشته باشُن.
و پَس پیش اُسمشان کم و زیاد بو . اما در یَک چی همدیگری جورن .
اون دی اینکه آدُ مُن و باید آدُم دی بُمانُن. بی ریخت و با ریختش خیلی
تَفاوت قیمت نُداره . به قول ایمروزیان ، چندی انرژی مثبت دارُن و چقد
مَردمیب به دَرد میخورن.
آدُمان
اکه تُفاوت دی دارُن ، به خاطر ظر فیت مثبت و منفی شانه . به خا طر
میزان تاثیر شان در زندگی مَردُم . بقیش هر چی هسه مر بو ط به
خودشانه، همین.
خُودُ م دی نیمیدانم ، چی میگوم . میخاسم امتحان کُنُم بینُم میشا
با طالقانی زُبان جدی صحبت کُرد یا نه . این دی به خاطر خالی نبودن
عریضه. خو شت بو ، جان.