تا من بیایم از تو بگو یم ، تو رفته ای .
از حس من گذشته قریب دو هفته ای.
این فا صله برای هزاران دلیل بد .
کافیست ، آنچه که باید نگفته ای.
اما بیا که فا صله ها را رها کنیم . خود را برای فا صله ها مان فدا کنیم.
تا من بیا یم و تو بیا یی ، چه ، می شود.
وقتی گذ شته نیست ، گذ شتن که می شود.
نو تر بیا ، که واژ ه ی من ، تازه مشتریست.
با عشق تازه ، کهنه فروشی نمی شود.
هر جا شکستنی است برای یکی شدن. یا بشکنیم یا که یکی را صدا کنیم.
تا من بیایم و قمرت مشتری شود.
پروین عشق ما بری از جن و پری شود.
شاید بهار نو بت ما را صدا کند.
لختی برای عا شقی و دلبری شود.
آورده ام ، تمام حو صله ام را ، برای تو .
یک چشم ، اشک بی گله ام را ، برای تو .
چیزی نداشتم ، بجز این اندکم ، ولی .
پر کرده ام ، تمام فا صله ام را ، برای تو .
آورده ام برای تو شعری ، اگر چه کم .
همراه آن ، صله ام را ، برای تو .
در خلوت نگاه تو ، دزدانه سر زدم .
دادم به باد ، قا فله ام را ، برای تو .
سر دار چشم های تو ، تیغش برهنه بود .
غارت نمود ، سلسله ام را ، برای تو .
گفتم بروم دوباره پرواز کنم .
از کو دکیم دو باره آغاز کنم.
گفتم بروم دو باره پروانه شوم.
از پیله ی خود دری دگر باز کنم.
گفتم بروم بهار دیگر بخرم.
بلبل که شدم برای گل ناز کنم.
گفتم ز گلستان پدر بگریزم.
شاید ز نیستان دگر ساز کنم.
گفتم بروم ز چشمه ات آب خورم .
از غار حرا دو باره آغاز کنم.
گفتی بهار یاد تو افتاد ه ام ، گلم .
هر گز مباد بی تو بهاران شود ، دلم .
یاد تو مثل رود مرا آب می کند .
و قتی چو موج خفته ای اکنون به سا حلم
سلفی تر ین نگاه من از چشم های توست .
و قتی که دوربین تو خاموش می شود.
شاید گذشته ها همه دیروز نیستند .
و قتی گذشته زود فراموش می شود .
تا یک چراغ در شب دیروز روشن است .
گرگ گذشته دردل ما موش می شود .
من از خودم برای تو عکسی گر فته ام .
افسوس ، هر ثا نیه رو تو ش می شود .
تاریخ با صدای دروغ تو جان گرفت .
اینجا دروغ صد دفعه هم گوش می شود .
ما التها بمان همه از نو ع کودکی است .
آتش ند یده نقطه آن جوش می شود .
هر کس به جای چای به ما زهر هم دهد .
پر سش نکرده سریع نو ش می شود .
استخر زندگی پر احساس آ بی است .
اما ، کنار کو سه در آغو ش می شود؟
تا خط سادگی و بلا هت مساویند .
تعبیر واژه ها همه چاوش می شود !