گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

بت

در غیاب تو ، هزاران بت ، خدایان منند.

با تو ، اما هر خدایی لایق بت خانه هاست .

کدخدایان دروغین ، چون بت بتخانه اند.

کدخدای ما ، خدای سو سن و پروانه هاست.

سید

 ای سبز تر از بهار سید .

ای میوه انتظار سید .

کز نور رسول می در خشی .

از فاطمه (س) یادگار سید .

زندگی در پایان


بهار آمد و پیرانه سر بهار ندیدم

میان اینهمه گل غیر شا خسار ندیدم .

تمام لشکر گل یک به در آمده بود .

در این میانه بجز خیل یو نجه زار ندیدم .

الاغ حسرت من میل خوردن گل داشت .

مرا چه سود که جز حس یک حمار ندیدم .

هوس گر سنه در این کارزار می چر خید .

من از میان لذایذ بجز طغار ندیدم .

اگر چه بلبلکان داد عا شقی کردند .

به گوش کر شده ام غیر قارقار ندیدم .

به شاخ تر شده آویخت برگ سبز بهار .

گذشتم از تن گلزار و غیر خار ندیدم .

چو اشک چشم فرو ریخت ابر رحمت آب .

خو شا ، ولیک بجز چشم اشکبار ندیدم .

میان دشت قدم می زد آرزو هایم .

پیاده رفتم و هرگز کسی سوار ندیدم .

کسی که فاصله ازمن گرفت و در مه شد .

ندیدمش به خدا ،  غیر انتظار ندیدم .

کشید شانه خورشید زلف ابری یار .

گذشت اسب سفیدی و شد غبار و ندیدم .

عجب که زندگیم در بهشت دنیا بود .

مرا بگو که بجز جنگ و کارزار ندیدم .

بهانه بود بهار و گذشت موسم عمر .

ندانمش که چرا  لحظه ای  بهار ندیدم .


قلب من و تو


قلب مرا نشکن  که اینجا خانه ی ماست .

اینجا اگر ویرانه باشد ، لانه ماست .

من دوست دارم شمع این کاشانه باشم .

آن قلب زیبای تو هم پروانه ماست .

دعا


بشکن ایدل که عافیت یابی .

نکند خواجه خفته در خوابی .

رمضان است و قدر هم شاید .

در همین لحظه های بی تابی .

چاره درد ماست ، گریه و اشک .

شاید این جام و قطره آبی .

من ندانم که این چه تقدیر است .

که به شب داده نور مهتابی .

همه چیزم فدایت ای مو لا .

در همین لحظه های بی خوابی.

دست من رو به آسمان بالاست .

گم شدم من مگر که دریابی .

شمع جانم بسوزد از هجران .

سرخ و زرد است و نیلی و آبی .

بار الها برای خلق فرست .

صحت و نام و نان و آزادی .