| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |

در غیاب تو ، هزاران بت ، خدایان منند.
با تو ، اما هر خدایی لایق بت خانه هاست .
کدخدایان دروغین ، چون بت بتخانه اند.
کدخدای ما ، خدای سو سن و پروانه هاست.
بهار آمد و پیرانه سر بهار ندیدم
میان اینهمه گل غیر شا خسار ندیدم .
تمام لشکر گل یک به در آمده بود .
در این میانه بجز خیل یو نجه زار ندیدم .
الاغ حسرت من میل خوردن گل داشت .
مرا چه سود که جز حس یک حمار ندیدم .
هوس گر سنه در این کارزار می چر خید .
من از میان لذایذ بجز طغار ندیدم .
اگر چه بلبلکان داد عا شقی کردند .
به گوش کر شده ام غیر قارقار ندیدم .
به شاخ تر شده آویخت برگ سبز بهار .
گذشتم از تن گلزار و غیر خار ندیدم .
چو اشک چشم فرو ریخت ابر رحمت آب .
خو شا ، ولیک بجز چشم اشکبار ندیدم .
میان دشت قدم می زد آرزو هایم .
پیاده رفتم و هرگز کسی سوار ندیدم .
کسی که فاصله ازمن گرفت و در مه شد .
ندیدمش به خدا ، غیر انتظار ندیدم .
کشید شانه خورشید زلف ابری یار .
گذشت اسب سفیدی و شد غبار و ندیدم .
عجب که زندگیم در بهشت دنیا بود .
مرا بگو که بجز جنگ و کارزار ندیدم .
بهانه بود بهار و گذشت موسم عمر .
ندانمش که چرا لحظه ای بهار ندیدم .

قلب مرا نشکن که اینجا خانه ی ماست .
اینجا اگر ویرانه باشد ، لانه ماست .
من دوست دارم شمع این کاشانه باشم .
آن قلب زیبای تو هم پروانه ماست .

بشکن ایدل که عافیت یابی .
نکند خواجه خفته در خوابی .
رمضان است و قدر هم شاید .
در همین لحظه های بی تابی .
چاره درد ماست ، گریه و اشک .
شاید این جام و قطره آبی .
من ندانم که این چه تقدیر است .
که به شب داده نور مهتابی .
همه چیزم فدایت ای مو لا .
در همین لحظه های بی خوابی.
دست من رو به آسمان بالاست .
گم شدم من مگر که دریابی .
شمع جانم بسوزد از هجران .
سرخ و زرد است و نیلی و آبی .
بار الها برای خلق فرست .
صحت و نام و نان و آزادی .
