
من و تو
دانی و ندانی ، ز چه پرسی که چنین ام .
چشمی اگرت نیست چه گویی که ببینم .
حالا که بر افتاده کلاهت ز سر عقل .
خواهی و نخواهی ، گنهی نیست همینم .
من عاشق ابرم که چو معشوق بگرید .
تا لاله بر آید ز گلستان ز مینم .
شب بو تو یی و شاهد بازار دو چشمت .
حالا که رقیبم شده آغوش ، غمینم .
گفتی که رها می شوی از من به خیالت .
چون پیله به دور تو در افتاده ، کمینم .
آهوی رمیده ، به چه تردید ، رمیدی .
گاهی به یساری و گهی نیز یمینم .
پایان مرا هیچ مرکب ننو یسد .
دانی که چرا؟ چونکه ، منم ساده ترینم .

مرگ
مثل شیپش ول می خوره ، تو سر مو دار و کچل .
قسمتی از خاطره مون ، جا شده اموات و اجل .
و قتی که از زندگیمون با کف و دف حرف می زنیم .
به فکر اونجا که می شیم ، شروع میشه اتل متل .
نگی که جدی نمی گم ، زندگی شو خی نداره .
پاش که بیفته می بینی ، حلوا تو پختن با عسل .
ماشین زندگی یه روز الاغ و اسب و قاطره .
شتر سواری می کنی ، یادت باشه ضرب المثل .
بهار زندگی همش ، قصیده های فاخره .
به سن پیری می رسی ، باید بخونی تو غزل .
توی کتاب زندگی ، حاشیه هاش سهم منه .
و گرنه متن اصلیشو ، یکی نو شته از ازل .

السلام ای حاجی ، بی را جعون .
السلام ای کشته ی در خاک و خون .
السلام ای قوچ قربان در منا
ای تو ابراهیم و اسما عیلُنا .
حجکم مقبول و سعیت هم شکور .
گر چه اکنون ، گشته ای اهل قبور .
بارک الله ز آنچه کردی از شعور .
لن ترانی را شکستی ، در حضور .
دست تقدیری که گل چینت نمود .
اینچنین بنو شت ، در بود و نبود .
چون شود پیمانه ای پر ، گر چه زود .
آن و بیش از لحظه ای هم ، نا فزود .
ایها المخلوق ، کنا مسلمون .
هان بخوان ، انا الیه راجعون .
********
قربانی عشق
خوش به حال پر کشیدن هایتان .
هم فدای قوی و هم در یایتان .
جان آوردید ، قربانی کنید .
می پذیرد از شما مو لایتان .

هوای آلوده
بچه بودم
پدرم گفت هوا آلوده است .
ریه هایم به خدا فرسوده است .
نفسم می گیرد .
نای رفتن سر بازاری نیست .
قدرت کاری نیست.
پدرم سرفه نمی کرد
غصه می خورد .
***
زنگ انشا
معلم نوشت
بنو یسید انشا .
که هوا آلودست .
بچه ها گوش کنید
شهر ما حو صله اش سر رفته
کار از حد خودش در رفته .
زندگی بیمار است .
و پرستاری نیست .
آب هم آلودست .
دارو هم
و پز شکان و
همه بیمارند .
***
زنگ تفریح هوا زیبا بود .
تا دماوند زمین پیدا بود .
پدرم مرد و
معلم هم .
باز اما هوا آلودست .
آب از چشمه گل آلود شده .
آسمان دلمان تیره و تنگ است هنوز .
تازه
می فهمیدم
زنگ انشای معلم
ز چه تکراری بود .
پدرم
ناله ی بی نانی داشت .
غصه می خورد
ولی
جان نداشت .
***
نیست
اما پدر و استادم .
باز امروز، دل ما تنگ است .
باز انشای معلم
جنگ است .
شهر از بوی تعفن سر شار
دکتر شهر علیل و بیمار
همه از بغض فرو خورده تهوع دارند .
مهربانی تنها ست .
هیچ دستی به فرو دست نمی پاشد گل .
حس سردیست
تمنای همه یخ بسته .
دست گرمای قلم
بشکسته .
کو چه دلتنگ تماشای دو تا همسایه است .
***
زیر این ابر کثیف
ریه ها
قلب ها
منتظر تعویضند.
قلب مصنوعی
قاچاق می شود .
آدم های سنگی تاجرانند .
توی بازار شلوغ
می فروشند آدم
می خرند دنیا
عده ای نان
عده ای نام
عده ای نیز خدا بفروشند .
هیچکس فکر هوا نیست .
سر فه ها خو نین است .
قصه ها تکرار یست .
و کسی نیست بگو ید
خفگی ار ثی نیست.
سنتی تار یخیست .
شعر من اهل تمنای هوای تازه است .
شعر من آزادست .
فاش می گو یم از این شهر دلم می گیر د .
مرغ جانم
قفس افتاده ، دگر می میرد .
آی مردم گنه اینست
که
... نیست .
... است
مجال گل و آبادی نیست .
اندکی هست نفس
تا
شهیدان هستند .

ز سر سرای محبت کسی ضرر نکند .
کسی برای محبت ، تپانچه در نکند .
مگر شرور بزاید بشر ، که بستیزد .
وگرنه ، زاده ی آدم که کار شر نکند .