| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |

مادرم نان می پخت
به دست
پدرم نان می خورد
به رنج
ما همه نان تحمل خوردیم .
پدران ما هم
در تنوری که بر افراخته از آتش جان
نان گندم می خوردند .
نان گندم
با پو ست .
من نمیدانم
نان گندم کم بود
یا که بابا نبود
که پسر های پدر
نانشان آجر شد .
نان شهری که بدنیا آمد .
بوی ما شین می داد .
نان ها ماشینی .
آدما ما شینی .

آخرین پیچ زمستان است و باران است ، بیا .
شاخ توت کو چه عریان است و گریان است ، بیا .
چتر عشقی را که در پستو ست در دستت بگیر .
عا شقی اینجا پر یشان است و نالان است ، بیا .

باز این پنجره بارانی شد .
شاهد ریزش تو فانی شد .
کو چه خاطره دلتنگ تو بود .
ذهن در گیر پر یشانی شد .
روز ها چون به شمارش افتاد .
حاصلش رنج و پشیمانی شد .
پای آهوی جوانی لنگید .
تیر غیب آمد و قر بانی شد .
عمر در سفره عاقل خو ش بود .
مثل یک لحظه مهما نی شد .
صحبت از حس قشنگ گل بود .
گفت آزادی و زندانی شد .
آرما نشهر تفا هم لرزید .
چون سرابی همه ویرانی شد .
کاش می شد که بهاری تر بود .
لحظه هایی که زمستانی شد .

من منتظرم که خنده های تو شوم .
گر تو قفسی پرنده های تو شوم .
این عشق سزاوار خداوندی توست .
زیباست اگر ، چو بنده های تو شوم .

کمی به حال من ایدوست گریه امشب کن .
برای حرمت این عشق اندکی تب کن .
من و تو کودک دردیم ، گر چه یادت نیست .
شفیع خاطر من باش و ذکر یا رب کن .
مرا که عادت لالایی تو را دارم .
بمان کنار من امروز و روز را شب کن .
طلب اگر چه ندارم ، که از تو بستانم .
مرا حوالتی به دهان و دو گو شه لب کن .
در این کرشمه که از تب تنم به جوش آمد .
نوازشم ز بنا گوش و زیر غبغب کن .
برای بودن من ، بودنت خدایی بود .
برای بنده، خدایی خو شست ، هر شب کن .
دمی که سکسکه افتاد و لحظه ها گم شد .
شراب کهنه ی دو شینه را لبا لب کن .