
قلب من
تپش تو ست تمنای همه .
بودن و باور و معنای همه .
هر چه داریم غنیمت شمریم .
تو جدایی ز معمای همه .
آنچه شیرینی دنیاست ز تو .
شیره ی پاک و مربای همه .
اصل و فرعند ، بقایای وجود .
چون تو اصلی و مجزای همه .
گر چه بازم نتوان گفت ، چه ای ؟
آخرین حرف مقفای همه .
چشم جانی به گواه عرفا .
مظهر بینش و بینای همه .
ای تجلیگه هر کشف و شهود .
طور اگر هست تو سینای همه .
آنچه خو بان به تمنا دارند .
شاه خو بانی و آقای همه .
قلب ایمان من آرام بگیر .
قوی زیبایی و رعنای همه .

دلتنگ خاطرات تو ام ، جان من بمان .
ایدوست بار دیگر از آن قصه ها بخوان .
تا نا کجای رفتن تو جان دهم ، عزیز .
اکنون که آمدی همه چیزم تویی بدان .

قربان خنده های تو ام ، بیشتر بخند .
حالا بگو که قیمت یک خنده ات ، چند .
گفتم ولی به قدر قهقهه اما خلاص کن .
دروازه های شهر عربده ها را کنون ببند .

عدد ها یک به یک خو بند ، اما .
میان اینهمه سیزده به در شد .
نمی دانم چه افتاده است ما را ؟
که تنها سیزده ، زیر و زبر شد .
اگر آغاز اعداد از یکی بود .
دو تا یی ها عزیز و خو بتر شد .
سه هم گاهی به منفی می گراید .
مگر نشنیده ای سه بی اثر شد .
چهار ما به گاه چارده خوش .
گهی زیبنده علم و هنر شد .
میان مفردات ما فقط پنج .
تمیز دیده ی اهل نظر شد .
کمال ملک و مال و عقل و رای است .
اگر در واژه ها ها شش تا ثمر شد .
اگر هر هفته را پایان خوبیست .
بدان تا هفته ی دیگر دو سر شد .
میان هشتی ما هشت ماه است .
فقط یک ماه هشتم چون قمر شد .
برای مادران نه ماه رنج است .
ولی محصول آن قند و شکر شد .
به ده چون می رسی قدر کمالی .
تمام راه نیم آن سپر شد .
برای ما که اهل آفتابیم .
به اینجا چون رسی فکر دگر شد .
خلاصه نقطه پایان همین جاست .
دو باره خواهد آمد چون سحر شد .
ولی من سیزده را دوست دارم .
نمیدانم چرا از بد بتر شد .
بیا تصویر ذهن خود عوض کن .
تماشا کن چرا سیزده به در شد .
تمام خوبی ایام یک سو .
ولی امروز ما روزی دگر شد .
بیا تا قدر همدیگر بدانیم .
که تا هر روز ما سیزده بدر شد .

باور نمی کنی که چقدر خسته ام ولی .
بازم هنوز تو را به تما شا گزیده ام .
آن شعر های بی سرو ته ، وزن و قد نداشت .
بیت تو را به سجع و مقفا گرفته ام .
این شهر و سو سه هایش تمام نیست .
چون قبله ای تو را به تما شا گر فته ام .
این بار دست های مرا پر کن از دعا .
بهر وضو آب ز دریا گر فته ام .