گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

قلمم



آسوده ات کنم، قلمم اهل نان نیست. 


فرتوت نام و بنده ی کس، بی گمان نیست. 


سرو قد کلام مهینم به باغ دوست. 


تابیده آنچنان که کمند و کمان نیست. 


از پارسی و نجابت جز این مخواه. 


چون اختری که لایق هر آسمان نیست. 


با من چه می کنی، نفسم تنگ می شود. 


آه آنچنان که لایق شرح و بیان نیست. 


اینجا بهار کوچه ی دلخواه زندگیست. 


شوقی برای زردی و فصل خزان نیست. 


بیداد مترفان به شهر ابوذر اگر رسد. 


پاداش بر دهان یاوه بجز استخوان نیست. 


اغراق می کنی و به اطناب می کشی. 


این واژه های مرده که نامش زبان نیست. 


شعرم ترانه ایست که از فارسی ، تر است.


خوشمزه لقمه ای که شبیه اش ، جهان نیست.


وفای سگ




ز سگ ، مهر و وفا بسیار دیده.


کسی کو در خودش گرگی ندیده.  


ز کهف از آدمی و سگ شنیدیم.


که از شر ستمگر ها ، رمیده.


بی خواب تو



همه شب گذشت و اما نزدی سری به خوابم.


چه تفاوتی ز بی خوابی و خواب 

بی تو بودن!! 


مرا بیدارکن


خوابم مرا بیدار کن ، هم صحبت اسرار کن، کاندر جهان عیار کن، با صبح روشن فال خود. 


خورشید جان را نور کن، چشم بد از من دور کن، وز لطف خود ماجور کن، با صبح روشن فال خود. 


من را ببر سوی منا، از خویشتن تا بر فنا، قربان شود کز هر غنا، با صبح روشن فال خود. 


عید است و عیدی ده مرا، در وادی خود نه مرا، زین بیشتر کن به مرا، با صبح روشن فال خود. 


کز من ستان این جان را، این جان بی سامان را، بپذیر این قربان را، با صبح روشن فال خود. 


این قیل و قال از من ستان، کز شر بت هایم رهان، خود را نما بر من عیان،با صبح روشن فال خود. 


احرام کن جان مرا، ایقان و ایمان مرا،  کان عهد و پیمان مرا، با صبح روشن فال خود. 


زین نور تطهیرم نما، کز مهر خود سیرم نما، در مشعرت پیرم نما، با صبح روشن فال خود. 


بگذار تا حاجی شوم، در خویش حلاجی شوم، تا در سری تاجی شوم، با صبح روشن فال خود. 


زین شب رهانم تا سحر، کز خویش کن جان را خبر، تا بگذرم از این گذر، با صبح روشن فال خود. 

چارپاره


خواب  می بینمت ،  هنوز ،  هنوز

شده ای عین  باورم  ،  شب  و  روز

ای تمام گذشته ام برگرد

چون بهاری که می شود ، نوروز


دوست  دارم  دوباره  بر  گردم

با  دو  خط  ،  چار  پاره  برگردم


شعر  یعنی  ،  دهات  ساده  ی  ما

گاو  نر  ،  گاو  ماده  ی  ،  ما

سیب  ،  گردو  ، درخت  زرد  آلو

چای  لب  سوز  ، جای  باده  ی  ما


دوست  دارم  ،  دوباره  بر گردم

با  دو خط   ،  چار  پاره  بر گردم


آب  مصراعی  از  ترانه  ی  ما

باد  و  یک  روسری  ، بهانه ی  ما

گیسو  اما  ،  بقیه  اش  با  تو

سادگی  بیت  ،  عارفانه ی  ما


دوست  دارم  ،  دوباره  بر گردم

با  دو  خط   ،  چار  پاره  بر گردم


نیست  اینجا  بجز  غریبی  من

منم  و  وای  و  یا  حبیبی  ،  من

هر  چه  دیدم  به  پوچیم  افزود

وای  از این درد و بی نصیبی من


دوست  دارم ، دوباره  برگردم

با  دو  خط  ،  چار  پاره  بر گردم


عاشق  بید    سیر  دهکده  ام 

سیر  نان  و  پنیر  دهکده ام

پای  چشمه  ،  کنار سایه ی توت

مست  گفتار  پیر  دهکده ام


دوست  دارم  ، دوباره  بر گردم

با  دو  خط   ،  چار  پاره  بر گردم


بنویسم  تو  را  دوباره  ، ز  نو

برکشم  اسب و چارق و  برنو

واژه  ها  را  دوباره  زنده  کنم

با  چراغ  تو  سر  کنم  ،  از نو


دوست  دارم  ، دوباره  برگردم

با  دو  خط  ،  چار پاره  برگردم


قدمی تا به کوچه های خاک

قلمی تا به دست های پاک

لقمه های حلال کارگری

دست های ستبر و چاک چاک


دوست دارم دوباره بر گردم

با دو خط  ، چار پاره برگردم


باز چشمه ، دوباره چشمانت

اشک شوق از دو چشم گریانت

باز آشی که پخته مادر عشق

سر کشم در حضور دستانت


دوست دارم دوباره برگردم

با دو خط ، چار پاره برگردم