| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 |

می ترسی
ترک این مزرعه باید.
نکند می ترسی؟
بیش از این صبر نشاید.
نکند می ترسی؟
گوسفندان همه ، پاییز شبیهی دارند
عید قربان که بیاید.
نکند می ترسی؟
مثل رمان که به آخر برسی می فهمی
زندگی دیر نپاید.
نکند می ترسی؟
به همین سادگی ، اما بپذیریم که هست
نفسی رفت و نیاید.
نکند می ترسی؟
گرد بادیست که هنگام وزیدن با خود
می برد آنچه نباید.
نکند می ترسی؟
خاطرت هست که گفتم به صبوری ، لیلا
عشق را حوصله باید.
نکند می ترسی؟

من و تو
این بار فقط با من ، یک بوم و تو تنهایی
من هر چه که می بینم ، یا هر چه تو می خواهی
تا چشم قلم مو ها ، بر چشم تو می افتد
مبهوت تو می گردد ، از بس که تو زیبایی
محراب دو تا در هم ، بر تاق ، کبوتر ها
هم گنبد و هم کاشی ، شاید که مصلایی
از چین مجعد ها ، تا سیب مشعشع ها
یک باغ پر از میوه ، از دور تو پیدایی
بر شاخه ی اسلیمی ، بنهاده ختایی ها
آویخته مروارید ، بر سینه ی دریایی

ضمیر تو
ایکاش ، ضمیر" تو " نبود و بودی
مهتاب ، سفیر تو ، نبود و بودی
از اینهمه استعاره ها دلسردم
دل ، بند و اسیر تو نبود و بودی

