
دشت ها را از شقایق های خونین پر کنیم
آبشاری از نگاه تازه را شُر شُر کنیم
باز باران ، با ترانه ، آب ، بابا ، نان را
زندگی را ، عشق را ، بار دگر شاعر کنیم

یک صدا ، یک خلق ، اما حیف طو لانی نشد
خطبه های جمعه ابری ماند و بارانی نشد
یک بهار از طالقانی بیشتر حاصل نگشت
آیه ها ماندند و هرگز شهر قرآنی نشد

هیر و بیر
تره بار محله ی ما را ، فرصتی شد ، بیا بزن ، قدمی
بس گران است قیمت کالا ، سهم ما گشته فلفل و کلمی
هایپر استار های پی در پی ، چه شلوغند و مردمان ثواب
کارت ها می کشند میلیونی ، خنده هاشان ندیده ، غمی
هیر و بیریست ، می رود بالا ، صبح یکبار و شب دگر ، اما
آنکه مفت است ، صفحه های مجاز، می نویسند کپی شده، قلمی
دیدم امروز شعر قیصر را ، آن یکی داده بود ،مجانی
دیگری شعر خوب پروین را ، عَلمش کرده بود با اِلمی
اهل عرفان همه سرازیرند ، رو به هفتاد توی ، مو لانا
جابجایی جمله ها ، در هم ، اندکی آب رفته داده ، نَمی
یاد استادمان بخیر که گفت : نقل قولی که می کنی ، بنویس
آنکه در وادی مجاز کنون ، هست اما ، نمونه های، کمی
الغرض ، مفت را طنابی کن ، حلقه آویز هر چه بادا، باد
جملات صحیح را به غلط ، عربی را به دیده ی عجمی
به سرابی چو آب ، موج به موج ، می رود کشتی مجاز به، جاز
هر که جا مانده از شب پیشین ، رفته امروز در ، بلمی
روزگاری اگر زمین و زمان ، شامل پست های مفت شود
هر که دنبال خویش می گردد ، نیست ، جز نیست ، در عدمی !

چو ن سپیدار بلندی تو به هر انجمنی
حیف چون سایه فقط روز درآغوش منی
منم اون برکه ی تاریخی همسایه ی تو
بر زلال تنم افسوس فقط پیرهنی

طرح نو انداختن کار منست
تازه ها محصول انبار من است
دیگر اندیش و دگر خواه جهان
همنشین صحبت و یار من است
دلنوازی ، نغمه خوانی ، شاعری
هر سه اعجاز غم تار من است
آسمان ، خورشید ، باران ، زندگی
واژه های ناب بازار من است
وسعت عا لم که ناید بر دو چشم
شرق و غربش ، در حد غار منست
فهم هستی در نقاب راز گل
پویش پروانه ، افکار منست
شهری از لبخند اگر پیدا شود
یک به یک محصول گلزار منست
نا شکیب و بی ادب ، ناراست خوی
در وجاهت همچو بیمار منست
آه از گفتار و رفتار دروغ
کان به تنهایی ، دل آزار منست