ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
پوست انداخته دشت.
بس که سرما زده بر صورت نارنجی برگ.
اشک در چشم اقاقی زده یخ.
کُلهی بافته اند.
کو هها رنگ سپید.
دشت نار نجی و زرد.
آب در حال فرار.
بید لرزان .
کرم شب تاب چراغش خاموش.
جیر جیرک سر شب رفته به خواب.
نیست فریاد مگر.
زوزه گرگ .
و کلاغی که نفهمیده چرا می خندد.
سگ با گربه همسایه تفاهم دارد.
باز اما
زندگی در جریان است هنوز.
لب هر پنجره ای کف کرده .
باز از بارش برف.
پای گرمای فراهم شده از همت روز.
زیر کر سی تفاهم .
همه جمعند ، هنوز.
مردمانی که به تکرار زمستان پیرند.
دلخوش از آمدن فصل بهار .
باز در تکثیرند.
گرمی بودن و باهم بودن .
مثل نو شیدن یک چای زمستان زیبا ست.
زندگی فر صت طولانی نیست.
زندگی خواب زمستانی نیست.
زندگی خلق قشنگ یلدا.
در دل سرد ترین حادثه هاست.