ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
آتشی در باغ
آتشی افتاده در باغ و مدیدی ، هست ، هست
هست اما ، سوزد و سوزد ز هشیاران و مست
سالهایم را بیابان کرده این ناخوانده ، خار
راز پیوند گل تاریخی ما را شکست
آنکه می گفت از ره سر چشمه می آید و آب
ناگهان با سد خود خواهی ، ره سر چشمه بست
باغبان را انتظار آب باران ، چاره نیست
انحصار آبریز از بیخ و بن باید شکست
تا در میخانه راهی نیست ، سالک را بگو
دست بردارد ، از آن سجاده ی آلوده دست