ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
چشمهایت
چشمهایت را نمی دانم ، و لی چشمان من
تا که می بیند تو را ، از گریه دریا می شود
خواب هم یاد تو می افتم ، نمیدانم ولی
چشمهای بسته ام ، از شوق تو وا می شود
روزگاری دارم و این تا به تا های عجیب
روز هایم با دو چشمان تو فردا می شود
هر کجا ، هر وقت ، حتی در میان انجمن
چشم در چشمم ولی ، چشم تو پیدا می شود
قصه ی چشمان تو ، هر روز تکرار من است
من که مجنونم ، فقط چشم تو لیلا می شود
حال عمری رفته و پیری گریبانگیر چشم
دکتر اما گفت : چشمم از تو بینا می شود
خوش به حال من ، که عمری عاشق چشم توام
هر که در چشم تو افتد ، در دلت جا می شود