ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
سلام
دو ، سه سال پیش از تهران 4 تا جوجه پنج ریالی سابق
خریدیم . مدتی در تهران ودر بالکن ، با چه زحمت. و سه ماهی
در طالقان و با چه همت .
آن سان که هر کدام خروسی عاقل و بالغ شدند .
آنقدر می خواندند ، در آغاز ناشیانه و بعدها عا شقانه ، که
همسایه ها بعضی از شدت علاقه آفرین و دیگرانی به سبب
خروس خوانیهای بی مو قع نفرین .
گاه آمدن به تهران و در آن روزهای پایانی شهریور کم کم
رهایشان کردیم در کو چه باغ های اطراف و خود شمشیر
در غلاف .
که ناگاه با ندکی غفلت و اعتماد ، یکی از آنها بو سیله ی
سگ عمو قریب شد بر باد .
چه مصیبت و خواهش که خویش از عهده آب و دانه بر آییم
پذیر فتند دوستانی از منگلان نگه دارند این بینوایان را
تا ما بر گردیم و بیا ییم .
نه ما بر گشتیم و نه تا امروز خروس ها !
چندیست که یک خروس زیبا .
در خانه گرفته جای بابا.
بابای من و زن و همه او .
در باغ لمیده عین آهو .
ازسبزی و آش و ماش و کاهو .
برگ کلم و خیار و گردو .
باقی ز خورشت و هندوانه .
جا مانده غذای کود کانه .
اینها همه با برنج نذری .
خورده است و نمانده تخم بذری .
گاهی به اتاق اندر آید .
گویی که سفیر و سرور آید .
چرخی زند و دمی بخسبد .
چنگی زند و خسی بجستد .
پیش از همه نان او مهیا .
از قُوت زمین و دشت و دریا .
گیرد به بغل عزیز بابا .
خسبد به زبان شعر و لالا .
چون عشوه گران به ناز خواند .
هر کس شنود نماز خواند .
گاهی چو شود ز کوک خارج .
فریاد کند چو زنگ کالج .
کافیست ،دو روز در ببندی.
داخل چو شوی به خود بخندی .
یک نقطه نبوده کو نبیند .
بگذارد و بر سرش نر ...
با اینهمه درد سر که گفتیم .
هر گوشه که ر...ده بود ، رُفتیم .
دیدم به بغل گرفته ، ماما .
بابای جدید خانه ی ما .
چسبانده به لب دو بو سه تر .
چون بوسه کودکی به مادر .
حالا پسرک به ناز آید .
در وقت طرب به ساز آید .
گو ید ننه جان سه روزه حالا .
حمام نکرده شیخ والا .
آن حوله که رنگ قرمزی داشت .
از بند طناب خانه برداشت .
دستی به خروس و دیگری تاس .
شستند و خروس گشته الماس .
ایکاش منم خروس بودم .
تا لایق ناز و بوس بودم .!