گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

خروس بابا


سلام

دو ، سه  سال پیش  از تهران  4  تا جوجه پنج ریالی سابق

خریدیم . مدتی در تهران ودر بالکن ،  با چه زحمت. و سه ماهی

در طالقان و با چه همت .

آن سان که هر کدام خروسی عاقل و بالغ  شدند .

آنقدر می خواندند  ،   در آغاز ناشیانه و بعدها عا شقانه ، که 

همسایه ها بعضی از شدت علاقه  آفرین و دیگرانی به سبب

خروس خوانیهای بی مو قع نفرین .

گاه آمدن به تهران و در آن روزهای پایانی شهریور کم کم

رهایشان کردیم در کو چه باغ های اطراف و خود شمشیر

در غلاف .

که ناگاه با ندکی غفلت و اعتماد  ، یکی از آنها بو سیله ی

سگ عمو قریب شد بر باد .

چه مصیبت و خواهش که خویش از عهده آب و دانه بر آییم

پذیر فتند  دوستانی از منگلان نگه دارند این بینوایان را

تا ما بر گردیم و بیا ییم .

نه ما بر گشتیم و نه تا امروز خروس ها !


چندیست که یک خروس زیبا .

در خانه گرفته جای بابا.

بابای من و زن و همه او .

در باغ لمیده عین آهو .

ازسبزی و آش و ماش و کاهو .

برگ کلم و خیار و گردو .

باقی ز خورشت و هندوانه .

جا مانده غذای کود کانه .

اینها همه با برنج نذری .

خورده است و نمانده تخم بذری .

گاهی به اتاق اندر آید .

گویی که سفیر و سرور آید .

چرخی زند و دمی بخسبد .

چنگی زند و خسی بجستد .

پیش از همه نان او مهیا .

از قُوت زمین و دشت و دریا .

گیرد به بغل عزیز بابا .

خسبد به زبان شعر و لالا .

چون عشوه گران به ناز خواند .

هر کس شنود نماز خواند .

گاهی چو شود ز کوک خارج .

فریاد کند چو زنگ کالج .

کافیست ،دو روز در ببندی.

داخل چو شوی به خود بخندی .

یک نقطه نبوده کو نبیند .

بگذارد و بر سرش نر ...

با اینهمه درد سر که گفتیم .

هر گوشه که ر...ده بود ، رُفتیم .

دیدم به بغل گرفته  ، ماما .

بابای جدید خانه ی ما .

چسبانده به لب دو بو سه تر .

چون بوسه کودکی به مادر .

حالا پسرک به ناز آید .

در وقت طرب به ساز آید .

گو ید ننه جان سه روزه حالا .

حمام نکرده شیخ والا .

آن حوله که رنگ قرمزی داشت .

از بند طناب  خانه   برداشت .

دستی به خروس و دیگری تاس .

شستند و خروس گشته الماس .

ایکاش منم خروس بودم .

تا لایق ناز و بوس بودم .!

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.