ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
آب گفتی ، کباب شد جگرم.
چشمه ها هم سراب شد ، نظرم.
گریه ، آری، بیاد تل افتاد.
چشم های حزین و با هنرم.
و چه آمد ، چه شد نمی دانم.
اندکی گفته اند و با خبرم.
این سیه جامه ها چه می گویند.
من ، شنیدم ز مادر و پدرم.
که به هفتاد ، جنگ چون افتاد.
ماند تنها حسین و اهل حرم.
جنگ اول که علقمه ، خون شد.
گفت مردم ، شکسته شد کمرم !
یاد ظهر و نماز می افتم.
تیر ها می رود به بال و پرم.
کاروان حسین که می آید.
عاشقی شیهه می زند به سرم.
مرد بیعت نمی کند با ظلم.
گر به صد تیر، می زند ، جگرم.
اینکه گفتم ، تمام قصه نبود.
نتوانم ، ز خو نشان ، گذرم.
گفت گرمیکُشید ،باکی نیست.
زنده ماند ، شعا ئر ، پدرم.
ایها الناس ، کونو ا احرارا.
یادتان نیست ، بر علی ، پسرم !
***
کربلا را اگر بلا کم بود.
یا نبود و چو نینوا ، غم بود.
هیچ فرقی نداشت در معنا.
جنگ بین ددان و آدم بود.