ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
" خانه "
خانه ای هست پر از غصه و درد
چهار فصلش زمستانی و سرد
هر طرف پای کشد دیوار است
ریه هایش کمکی بیمار است
توی این خانه ی زندان و نمور
هست ، دلتنگ اجاقی و تنور
به دعا گفت . و لیکن ،گله بود
کاش دیوار همش پنجره بود
روز ،خورشید بغل ، وا می کرد
شام ، مهتاب . تمنا می کرد
پشت آن شیشهء شفاف و قشنگ
باغ گل ، شاپرکی ، رنگارنگ
آسما نی که ، همش ، آبی بود
لکه ای ابر و دو مرغابی بود
یاس بر شانه ی بیدی در خواب
شن نمایان شده ، اندر کف آب
حوض سبزی که پر از ، اردک بود
مثل استخر ، پر از کودک بود
گاو ابلق ، چهار پستان ، پر شیر
بوی نان سفره ی سر شیر وپنیر
بیدکی تازه به پای افتاده
گیسو افشان شده ،لب بگشاده
کلبه ای دود کنان ، داغ شده
مرد قلیان به دهن چاق شد ه
در و دیوار پر از سیر و کدو
فرش ایوان کلم و زرد آلو
زین اسبی پی دیوار زده
اسب سر کش ولی افسار زده
زن زیبای به تن کرده ، قبای
آید از کلبه برون ، با دو سه چای
میرود تا که به جالیز رسد
جام عشقی که به لبریز رسد
مرد پشمینه کله ،خسته شده
دل به دیدار زنش ، بسته شده
سفره ی عشق ، زمین بنهاده
لقمه چین ادب ، اما ساده
خنده می کرد درخت پر سیب
هدیه می داد به ، اغیار و حبیب
پشت این شیشه تما شایی بود
هر چه دیدم ، همه ، زیبایی بود
کاش می شد در این خانه شکست
یا که از شیشه ی این پنجره رست
داخل باغ ، تـما شــــایــــــی شد
جزئی از لحظه ی ، زیبایی شد .