ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
ریز ریزک
نم نمک ، رقص کنان
داشت می ریخت زمین
دختر ابر ، باران.
***
گنبد آبی دیروز ، چه زیبا شده بود.
مثل لبخند عروسک ، دو لبش وا شده بود.
چادر ابر ، افق تا به افق
بر سر مادر پاییز
فریبا شده بود.
***
گیسوان رگبار
شانه می خورد به باد.
گاه قوسی بر قوس
گاه موجی بر موج.
پهن می شد بر دشت.
تن ویرانه دیروز از او شد آباد.
***
قطره ها رقصیدند.
روی آلاله وحشی امروز.
باز نیلوفر آبی سرکی برمی داشت.
کفشدوزک ، کت زیبای ترش را جنباند.
همه عاقل بودند. همه می فهمیدند.
***
پس یک فصل سیاه و تاریک
باز می آید
باران
نم نم.
رود خشکیده روان می گردد.
قد بلند و باریک.
***
چکه می کرد ، سقف چوبی که دهانش از پشت
از عطش وا شده بود.
قطره ای می افتاد.
حوض احساس زمین
وه چه زیبا شده بود.
***
ننه ی عا طفه ها
مثل دیروز
چادرش را به کمر بسته هنوز.
چار قد بر شانه
پای بر چارق و می رفت ولی سلا نه.
***
رود هم می خندید.
سنگ ها در کف رود
شادمانه
تن هم می شستند.
دو لب رود
کف آلوده تهوع می کرد.
سخت جان ، پونه فقط
مانده در ساحل رود
دزدکی می رقصید.
***
تن پل خیس ، ولی
عطر خاک ننه حوا می داد.
آدم از دوری او غش می کرد.
بوی حلوا می داد.
***
خر دیروز ، که در خاک تنش را می شست.
تازه فهمید که آب
هست معنی حیات.
ز تن انداخته پالان غرور
داشت در آب غزل سر می داد.
تا کند جشن و سرور.
***
نم نمک داشت
شباهنگ سفر سر می کرد.
روز در پهنه دشت
دانه ها را می کاشت.
زندگی صحنه زیبا شده بود.
***
آسمان رو سریش را به عقب تر می برد.
نیمه دشت هنوز
زیر رقص باران
آب بازی می کرد.
کوچه باغ خورشید باز غوغا شده بود.
***
این طرف قامت خورشید سر از کوه کشید.
دشت در تیغ افق
پیرهن چاک درید.
مثل مروارید
پهنه دشت مصفا شده بود.
***
تنه باغ که از ریزش برگ
لخت و پیدا شده بود.
رنگ سرخابی برگ
پای این خاک
چه زیبا شده بود.
چشم بیدار فلک ، غرق تما شا شده بود.
***
من و باران و تو و باد و نیستان
با هم
همصدا با تب پاییز
پای کرسی زمستان رفتیم.
بی گمان
آن شب یلدا ، معما شده بود.
***
باز تکرار کنیم
شعر بارانی دیروز ، امروز
وبخوانیم
باز باران دگر
شاید این دشت دل آرا بشود.
اشک لبخند هویدا بشود.