گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

گورانیم

نوشته های ادبی و شاعرانه ،کلیه نو شته ها مر بوط به نگارنده است و از هیچ منبعی بر داشته نشده است و حقوق معنوی آن برای نگارنده محفو ظ می باشد .استفاده از متون با ذکر منبع و نام نو یسنده بلا مانع می باشد .

باران

ریز ریزک

نم نمک ، رقص کنان

داشت می ریخت زمین

دختر ابر ، باران.

***

گنبد آبی دیروز ، چه زیبا شده بود.

مثل لبخند عروسک ، دو لبش وا شده بود.

چادر ابر ، افق تا به افق

بر سر مادر  پاییز

فریبا شده بود.

***

گیسوان رگبار

شانه می خورد به باد.

گاه قوسی بر قوس

گاه موجی بر موج.

پهن می شد بر دشت.

تن ویرانه دیروز از او شد آباد.

***

قطره ها رقصیدند.

روی آلاله وحشی امروز.

باز نیلوفر آبی سرکی برمی داشت.

کفشدوزک ، کت زیبای ترش را جنباند.

همه عاقل بودند. همه می فهمیدند.

***

پس یک فصل سیاه و تاریک

باز می آید

باران

نم نم.

رود خشکیده روان می گردد.

قد بلند و باریک.

***

چکه می کرد ، سقف چوبی که دهانش از پشت

از عطش وا شده بود.

قطره ای می افتاد.

حوض احساس زمین

وه چه زیبا شده بود.

***

ننه ی عا طفه ها

مثل دیروز

چادرش را به کمر بسته هنوز.

چار قد بر شانه

پای بر چارق و می رفت ولی سلا نه.

***

رود هم می خندید.

سنگ ها در کف رود

شادمانه

تن هم می شستند.

دو لب رود

کف آلوده تهوع می کرد.

سخت جان ، پونه فقط

مانده در ساحل رود

دزدکی می رقصید.

***

تن پل خیس ، ولی

عطر خاک ننه حوا می داد.

آدم از دوری او غش می کرد.

بوی حلوا می داد.

***

خر دیروز ،  که در خاک تنش را می شست.

تازه فهمید که آب

هست معنی حیات.

ز تن انداخته پالان غرور

داشت در آب غزل سر می داد.

تا کند جشن و سرور.

***

نم نمک داشت

شباهنگ سفر سر می کرد.

روز در پهنه دشت

دانه ها را می کاشت.

زندگی صحنه زیبا شده بود.

***

آسمان رو سریش را به عقب تر می برد.

نیمه دشت هنوز

زیر رقص باران

آب بازی می کرد.

کوچه باغ خورشید باز غوغا شده بود.

***

این طرف قامت خورشید سر از کوه کشید.

دشت در تیغ افق

پیرهن چاک درید.

مثل مروارید

پهنه دشت مصفا شده بود.

***

تنه باغ که از ریزش برگ

لخت و پیدا شده بود.

رنگ سرخابی برگ

پای این خاک

چه زیبا شده بود.

چشم بیدار فلک ، غرق تما شا شده بود.

***

من و باران و تو و باد و نیستان

با هم

همصدا با تب پاییز

پای کرسی زمستان رفتیم.

بی گمان

آن شب یلدا ، معما شده بود.

***

باز تکرار کنیم

شعر بارانی دیروز ، امروز

وبخوانیم

باز باران دگر

شاید این دشت دل آرا بشود.

اشک لبخند هویدا بشود.

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.