ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 |
در غیاب تو ، هزاران بت ، خدایان منند.
با تو ، اما هر خدایی لایق بت خانه هاست .
کدخدایان دروغین ، چون بت بتخانه اند.
کدخدای ما ، خدای سو سن و پروانه هاست.
دیوانگی مکن ، که چو دیوانه ات شوم .
آباد می شوم ، که به ویرانه ات شوم .
مجنون را هوای لیلی دیوانه خو شتر است .
پیشم بمان که ساقی میخانه ات شوم .
دیدم که دوش وارد بتخانه ام شدی .
گفتم بیایم و بت بتخانه ات شوم .
این جمله های قدیمی به جای خود .
یک شعر نو بگو که چو افسانه ات شوم .
دنبال من میا ، که چو من پیر می شوی .
دنیای من مشو ، که به زنجیر می شوی .
با این کمان من ، هوس دو ستی مکن .
گاهی نشانه ای و گهی تیر می شوی .
نیست ، اما اندکی باقیست ، جای شکر هست .
اینکه آدم ها برای هم محبت می کنند .
گر چه دنیا جای پول و زور و استبداد هست .
باز بعضی ها برای عشق صحبت می کنند .
بار دنیا را ، از اول ، کج نهاده ، آدمی .
ای خو شا آنان که بر افتاده خدمت می کنند .
آدمی در طینت خود ، بند عادت می شود .
چونکه در بند خدا اُفتند ، عادت می کنند .
گفته آمد این سخن در وصف آدم بار ها .
خادمان خلق ، همواره عبادت می کنند .
خوش به حال من ، که پشت پنجره ، باز می بینم درخت و باغ را .
آسمان چون پشم حلاجی شده ، نم نم باران و رقص زاغ را .
خوش به حال من ، هنوزم عاشقم ، تا بهار تو دوباره گل کند .
خوش به حال من ، که داده زندگی ، لحظه تکرار حسی داغ را .